|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
سعی نكن متفاوت باشی..فقط خوب باش..خوب بودن به اندازه كافی متفاوت هست...
.
. آدمی به خودی خود نمی افتد...اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است... ادامه مطلب [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 22:38 ] [ ela86 ]
این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن
.
. هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه ، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست . گاهی برای رسیدن باید نرفت ادامه مطلب [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 22:19 ] [ ela86 ]
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم روحش شاد
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 14:52 ] [ ela86 ]
“… عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست…” . . عشق و ایمان در اوج پروازش از سطح ستایشها میگذرد و معشوق در انتهای صعودش در چشم عاشق سراپا غرقه سرزنش میشود و این هنگامی است که دوست استحقاق بخشوده شدنش را در چشم دوست از دست میدهد. . . “…اگر عشق از انسان گرفته شود، وی به صورت یک موجود منفرد و منجمدی در میآید که فقط به درد دستگاههای تولیدی میخورد…” . . “…عشق، مرگ و شکست… در زیر این ضربات است که انسان گاه برای نخستین بار نگاههایش که همواره در غیرخود و بیرون از خود مشغول است به خود بازمیگردد…” . . “…مگر نه عشق تنها با اشک سخن میگوید ؟…” . . گر باطن را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید.می توان اثبات کرد وبه زمان شناساند و زنده نگاه داشت.
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 14:49 ] [ ela86 ]
بار خدایا، محبت خود را در قلب من از محبت به خودم و خانواده ام و از دوست داشتن آب گوارا و خنک محبوب تر گردان.» پیامبر اکرم (ص) [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 13:47 ] [ ela86 ]
پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد...پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 12:34 ] [ ela86 ]
براي چنين كاري نخست نبايد از ارتفاع ترسيد و سپس بايد به اندازه كافي جرات و جسارت داشت. دانشجويان روس تازگيهاي يك تفريح مهيج جديد در شهر مسكو يافتهاند. رفتن به روي يك تيرآهن بر فراز يكي از مرتفعترين ساختمانهاي پايتخت روسيه.
ادامه مطلب [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 03:57 ] [ ela86 ]
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. (پیشنهاد من خواندن این داستان تا انتهاست چون بسیار زیباست وتاثیر گذار) ادامه مطلب [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 00:49 ] [ ela86 ]
مثل باران چشمهایت دیدنی ست / شهر خاموش نگاهت دیدنیست / زندگانی معنی لبخند توست / خنده هایت بی نهایت دیدنیست . . میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگتره؟ چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی، مثل دیدن گریه ی کسی که خیلی دوستش داری، همینطوره مگه نه؟ ادامه مطلب [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 00:41 ] [ ela86 ]
پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد . این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد. [ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 00:16 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||