|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
با خويشتندارى از حرامهاى خدا مردم را به سوى ما دعوت كنيد. امام صادق (ع)
[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 17:11 ] [ ela86 ]
حالیا معجزه باران را باور کن ادامه مطلب [ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 17:10 ] [ ela86 ]
[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 16:58 ] [ ela86 ]
KMPlayer کام پلیر نرم افزارقدرتمند پخش فایل های صوتی و تصویری است که در عین کم حجم بودن قادر به پخش تقریبا ۹۹ درصد فرمت های صوتی و تصویری می باشد. نرم افزاری بسیار ساده اما در عین سادگی با کارآیی بسیار بالا می باشد. هرکاربری که یک بار KMPlayer را تجربه کند مطمئنا انتخاب اولش همیشه همین نرم افزار خواهد بود. اساس کار KMPlayer بر این تفکر بنیان نهاده شده که بتواند هر فرمت صوتی و تصویری را اجرا نماید. نرم افزار KMPlayer با Decode کردن فرمت های مختلف کاربران را قادر می سازد تا هرفرمتی را که بخواهند اجرا نمایند. VCD ها و DVD ها هم با بهترین کیفیت ممکن می توانند اجرا شوند. پوسته های بسیار زیاد نرم افزار می توانند هرکاربری را به سمت خود جذب نمایند. شما هم اکنون می توانید جدیدترین نسخه و آخرین ورژن نرم افزار کام پلیر KMPlayer را از سایت ملت دانلود دریافت نمایید. برخی ویژگی های اصلی نرم افزار KMPlayer:- پشتیبانی از فرمتهای صوتی و تصویری: VCD, DVD, AVI, MKV, Ogg Theora, OGM, 3GP, MPEG-1/2/4, WMV, RealMedia, and QuickTime [ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 16:48 ] [ ela86 ]
حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه میرسد."
مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکییکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمیداشت و پی کار خود میرفت. مردی که خیلی احساس زرنگی میکرد با خود گفت: "نوبت من که رسید دو تا گردو برمیدارم و فرار میکنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمیرسد." او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابهلای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: "من از همان اول گردو نمیخواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد." این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد. خیلیها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شدهاند. خیلیها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمیدانند و دایم با آنها کلنجار میروند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجتها و جدلهای افراد خانواده دارد. خیلیها وقتی در شرکت یا موسسهای کار میکنند سعی دارند تکخوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه میدارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند گردوی اضافه است. بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم میکنند که فرد اصلا متوجه نمیشود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کلهشقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم میپاشد و گردوها روی زمین ولو میشوند و هر کدام به سویی میروند، تازه میفهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیینکننده بوده است. بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهدشد و به هیچکس سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید. دیگر فرصتها برابر در اختیار کسی قرار نخواهد گرفت و آرامش و قراری که در یک چهارچوب محکم و استوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد. [ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 16:41 ] [ ela86 ]
شما هم قبل از خاموش کردن لامپ وامیستین مسیر برگشت به جای خوابتون و جای گوشیتون رو از حفظ میکنین
یا فقط من اینجوریم !؟ . . . دقت کردین درست وقتی که عجله داری یا هوا سرده
کلیدت تو غیر قابل دسترس ترین سوراخ کیف و جیبت مدفون شده !؟ ادامه مطلب [ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 16:24 ] [ ela86 ]
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟ لازم است گاهی از محل عبادت بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت؟ لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چهقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟ لازم است گاهی درختی، گلی راآب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟ لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بیخیال شوی، باخانواده ات دور هم بنشینید ، یاگوش به درد دل رفیقت بدهی وببینی زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه؟ لازم است گاهی بخشی ازحقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تاببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یابازنده؟ لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی میشود یا نه؟ و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خودت بپرسیکه سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟ [ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 16:17 ] [ ela86 ]
صدای بال و پر جبرئیل می آید / شب است و ماه به آغوش ایل می آید لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد / که ساقی از طرف سلسبیل می آید لباس خاطره را از حریر عشق بدوز / حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید نگاه آمنه از این به بعد می خندد / چرا که معجزه ای بی بدیل می آید میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد
[ یکشنبه 08 بهمن 1391 ] [ 20:24 ] [ ela86 ]
لحظه هایم نازنیند ، وقتی حضور نازنین تو را دارم ! چگونه دم از تنهایی توانم زد وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست ؟! نه ! من تنها نیستم ! این تنهایی من است که تنهاست ! . . . تو رفتهای و من از تنهایی ککَم هم نمیگزد دیگر! حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی! ادامه مطلب [ یکشنبه 08 بهمن 1391 ] [ 20:21 ] [ ela86 ]
[ یکشنبه 08 بهمن 1391 ] [ 20:11 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||