عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

در شگفتم از بخيل :به سوی فقری می شتابد که از آن می گريزد و سرمايه ای را از دست ميدهد که
 برای آن تلاش ميکند .در دنيا چون تهی دستان زندگی ميکند اما در اخرت چون سرمايه داران محاکمه
 ميشود.درشگفتم ازمتکبری که ديروز نطفه ای بی ارزش و فردا مرداری گنديده خواهد بود. ودرشگفتم
از آن کس که که مردگان را ميبيند ومرگ را از ياد برده است.و در شگفتم از آن کس که پيدايش دوباره
 را انکار می کند در .حالی که پيدايش آغازين را می نگرد ودر شگفتم از ان کس که خانه نابود شدني
 را آباد مي کند اما جايگاه هميشگی اش را از ياد برده است.
 آنان که وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند. 

[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 04:31 ] [ ela86 ]

مي گويند زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در

ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از

موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان

تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي

نماينده انگلستان نشست .

قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده

هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي

نكرد و روي همان صندلي نشست .

جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر

ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند ، اما پيرمرد

اصلاً نگاهش هم نمي کرد .

جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي

نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .

کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا

در آمد و گفت :

شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس

کدام است ؟

نه جناب رييس ، خوب مي دانيم جايمان کدام است ..

اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا

دوستان بدانند برجاي ديگران نشستن يعني چه ؟

او اضافه کرد که سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و

کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي

ماست نه سرزمين آنان ...

سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان

سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.

با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهاي نشست ، فضاي جلسه تحت

تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان

محکوم شد 

[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 04:14 ] [ ela86 ]

يك جابيرو آفريقايي كه معمولا قورباغه هاي چاق و چله را يك لقمه مي كند در حاشيه رودخانه اي در كنيا اين ملخ را براي بازشدن اشتهايش مي بلعد.

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 03:30 ] [ ela86 ]

“… اگر عشق را بخواهند با حرکت بیان کنند ، این حرکت چگونه است ؟ پروانه از دیرباز به ما آموخته است.کعبه،نقطه عشق است و تو یک نقطه پرگاری و در این دایره سرگردان!…”

.

.

مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری…
همه دیو اند کمین کرده نبینند تو را…
دور از دست وفا ،پنهان از دیده ی عشق…
 نفریب اند تو را

.

.

« خدایا! به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست می‌دارم نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم.»

.

.

مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پایه «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمة «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم!

.

.

 مرا از همه فضائلی که به کار مردم نيايد محروم ساز! 

 

[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 01:25 ] [ ela86 ]

##O<–<##
پاشو الان قطار میاد از روت رد میشه……
پاشواز رو ریل…..
میمیریااا!!!…
همش چند وقته منو ندیدی این کارا چیه!؟!؟

.

.

میدونی رمز موفقیت من توی زندگی چیه ؟
ببین میگم بهت ولی قول بده به کسی نگیا
.
.
.
.
.
قول ؟
.
.
اینم رمز : ۲۳۲۸۹۷۸۷۳۰۸۲۳۰۸۸۹۶۴۰۲۳۸۹۶۵ 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 01:07 ] [ ela86 ]

چه خوش خیال است!
فاصله را می گویم!!
به خیالش تو را از من دور کرده….
نمی داند تو جایت امن است؛
اینجا..
میان دلم.

.

.

نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرم . 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 00:57 ] [ ela86 ]

من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.

من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم

ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.

 

[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 00:27 ] [ ela86 ]

خدایا !
یاری ام ده تا از جماعت سوداگر نباشم

که از بیم فردای شمار ، دست از خطا می کشند

تا در آن روز به پیشگاهت پریشان

و از شرم سر به گریبان نباشند.


دستگیرم شو تا از مردم دل آگاه باشم

که در همه حال ، حرمت دوست نگه می دارند ،

زیرا می دانند در همین دم حاضر است و بینا

و فردا دور است ، اما دوست نزدیک تر از رگ گردن.


پس مرا متانتی عطا کن تا یک دم در حضور دوست آنچه نا پسند اوست ، از من سر نزند.

 

[ سه‌شنبه 22 آذر 1390 ] [ 00:18 ] [ ela86 ]

عکس کودکی که جمعیت زمین را از هفت میلیارد گذراند.

این کودک فلیپینی و دختر می باشد.

[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 17:58 ] [ ela86 ]

خالص گردانيدن عمل، سخت تر از خود عمل است و پاك كردن نيت از فساد و ناخالصى براى عمل كنندگان، از جهاد طولانى دشوارتر است .

مولا علی (ع) 

[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 15:22 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...397398399400401...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران