عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

خدايا!
من دلم قرصه!
كسي غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست
كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم
كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت
اگه ميشه منم جا كن... 

[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 06:49 ] [ ela86 ]

مکانی برایت بهتراز دلم ندارم...

تنگی اش را به لطف خودت ببخش!!!

.

.

.

زمستــان آمــده اســت!

خستــه ام!

مــي خــوابــم!

بهــار کــه آمــد،

پيلــه ام را مــي شکــافــم

تــا بــا پــرهــاي خيــس،

دوبــاره

عــاشقــت شــوم . . .


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 06:37 ] [ ela86 ]

آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم
نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود
كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم
بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب
كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم
زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت
عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم 

[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 06:09 ] [ ela86 ]

شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن ،بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی

شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟

دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟ بچه دار شد؟

مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت :

آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ،وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام .

شهین خانم گفت شکر خدا ، ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه !؟

مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود ۱۰۰ دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ،زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه،بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ،
آره خواهر طفلکم بدبخت شد ! 

[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 06:02 ] [ ela86 ]

در سواحل پوري در هند افرادي در لباس بابانوئل مجسمه شني عظيمي از اين نماد كريسمس را ساخته‌اند.

 


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 05:52 ] [ ela86 ]

نامه عاشقانه امام خمینی به همسرش 
تصدقت شوم ، الهی قربانت بروم ، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه ی قلبم منقوش است . عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند .

 حال من با هر شدتی که باشد میگذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمده خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم . حقیقتا جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر ودریا خیلی منظره خوش دارد . صد حیف که محبوب دل عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد . . .
 

[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 04:02 ] [ ela86 ]

بهترين کارها سه کار است: تواضع بهنگام دولت، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت.. رسول اکرم (ص)

.

بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست. (حضرت علی علیه‌السلام)

.

چه تفاوت آشکاری است بین هوسی که لذتش می رود و پشیمانیش می ماند و طاعتی که رنجش می رود و پاداش ابدی دارد , امام علی (ع)

.

سخن طیّب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نکند .«امام محمد باقر علیه السلام»

.

 باطن وسيرت مردم را در حين بدبختی آنان می‌توان شناخت. دانیال نبی
 

[ پنج‌شنبه 08 دی 1390 ] [ 00:12 ] [ ela86 ]

از بنده خدا میپرسن قبله کدوم وره ؟
میگه : کجا رو بهت آدرس دادن ؟! 

.

.

.

مید استیلی بعد از خونه نشین شدن :
پسر حمید استیلی : بابا برام توپ میخری ؟
حمید استیلی : نه بچه برو اعصاب ندارم !
پسر : نمیخری ؟
حمید استیلی : نه ! نه ! نه !
پسر حمید استیلی : علیییییییه دایی علیییییییه دایی !!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 07 دی 1390 ] [ 23:58 ] [ ela86 ]

مجیدی در پاسخ به این سوال خبرنگار روزنامه‌ «الرايه الرياضيه» مبنی بر اینکه :

آيا درست است که مي‌گويند، مشکلات‌تان با باشگاه استقلال باعث شد که به الغرافه بپيونديد؟

پاسخ داد:

بله. درست است.

من به خاطر مسايلي که نمي‌خواهم اينجا آن را بيان کنم، با مسئولان باشگاه استقلال به توافق نرسيدم. ديگر سخت بود به نحو احسن در آن تيم بتوانم بازي کنم و انتظارات و بلند پروازي‌هاي هواداران پرشور اين تيم را برآورده کنم. چند پيشنهاد از تيم‌هاي مختلف داشتم. در نهايت تصميم به ترک استقلال و پيوستن به ليگ قطر را گرفتم. 

[ چهارشنبه 07 دی 1390 ] [ 23:45 ] [ ela86 ]

شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم …

.

.

.

سعى کنید استاد تغییر باشید ، نه قربانى تقدیر … 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 07 دی 1390 ] [ 23:33 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...383384385386387...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران