عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست 

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 19:47 ] [ ela86 ]

امام كاظم عليه السلام :

احترام ميان خود و برادرت را از بين مَبَر و چيزى از آن بگذار ؛ زيرا از ميان رفتن آن ، از ميان رفتن شرم است و بر جاى بودن احترام ، [عامل ]بر جاى بودن دوستى است . 

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 13:49 ] [ ela86 ]

این استادیوم در شهر رم و در کشور ایتالیاست و حدود 80 هزار نفر گنجایش دارد این ورزشگاه صحنه رقابت 2 تیم آ اسرم و لاتزیو در مقابل حریفانشان است.



ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 06:15 ] [ ela86 ]

از مواضع پر دردسر دوری کنید

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 04:19 ] [ ela86 ]

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندهي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

نگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد.
مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي. 

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 04:11 ] [ ela86 ]

سه تا رفیق با هم میرن بهشت
نماینده خدا میاد پیششون و میگه هر کدوم از شماها توی دنیا کمتر به زنتون خیانت کرده باشید اینجا ماشین بهتری سوار میشید
نفر اول یه ده باری خیانت کرده بوده و بهش بنز میدن
دومی سه بار خیانت کرده بوده بهش فراری میدن
سومی که خیانت نکرده بوده بهش بوگاتی میدن
... ... روز بعد این سه نفر باهم نشسته بودن اونی که بنز سوار بود خیلی ناراحت بود
دو تای دیگه بهش میگن چی شده حالا مگه ، بنز هم که بد نیست
اونم میگه نه موضوع این نیست
 دیروز زنم رو اتفاقی دیدیم با یک دوچرخه از جلوم رد شد.

 

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 04:09 ] [ ela86 ]

مراقب باشین !
بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن

.

.

وقتی داری گناه میکنی چپ و راست رو نگاه میکنی یکبار بالا رو نگاه کن 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 03:40 ] [ ela86 ]

غلط کرده باران
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
وقتی خودت نیستی،
باران هست
.

.
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل...خوب است!
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد...
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!! 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 03:27 ] [ ela86 ]

 شما می گویید زمان می گذرد؟ اوه نه!

افسوس زمان می ماند و ما می رویم.

**********

خودت باش بقیه نقش ها همه گرفته شده اند

**********

بهترین راه برای پیش بینی آینده خلق آن است.

**********

اگر چیزی را دوست ندارید تغییرش دهید اگر نمی توانید تغییرش دهید

به جای نق زدن ذهنیتتان را عوض کنید.

**********

همان جایی که هستی با همان چیزهایی که داری همان کاری را که از دستت ساخته است را انجام بده

**********

به دو چیز هرگز اعتماد نکن به روزنامه ها و آینه ها

*********

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 01:39 ] [ ela86 ]

 مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود.

ناگهان صداي فريادي را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسي در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر ديگر را نجات ‌داد!

اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادي ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت...!

[ سه‌شنبه 06 دی 1390 ] [ 01:21 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...385386387388389...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران