روی شیشه دوغ نوشته: دوغِ گازدارِ کربناته تزریقی گرما ندیده همگن شده با طعم نعناع و بدون چربی… آخه لامصب دوغه یا اورانیوم ؟؟؟ . . . توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندلی کلاس های دانشگاه آموزنده تر از حرف های استاده!!!
موسسه محک یک موسسه غیر دولتی وابسته به کمک های مردمی است که سالیانه هزاران فرد مبتلا به سرطان رو حمایت میکنه .این موسسه با توجه به کمبود دارو وگران شدن آن در حال حاضر نیاز به کمک بیشتر داره.
حتی هزار تومان شما هم میتونه قطره ای در این دریا باشه
معلمی از دانشآموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرستوار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشتههای آنان را جمعآوری کرد. با آنکه همه جوابها یکی نبودند، اما بیشتر دانشآموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند. اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و ... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم میخورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟!
یکی از دانشآموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟! دانش آموز جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمیتوانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم! معلم گفت: بسیار خوب، هرچه در ذهنت هست به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم. در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدین و عشق ورزیدن! عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی میانگاریم...
دو دانشمند دوست، همسایه بودند. یکی از آنها تنها پسرش را برای کسب علم به شهری دور فرستاد و پسر بعد از چند سال به خانه باز گشت. دانشمند دیگر مدت ها منتظر بود تا ببیند پسر دوستش با چه کوله باری از علم و آموخته باز می گردد. بارها به خانه آنها رفت اما هر بار تنها او و دوستش به مباحثه سرگرم می شدند و پسر جوان ساکت به حرف های آنها گوش می سپرد. برایش عجیب! بود که چرا این جوان که سالها در پی کسب علم بوده حالا هیچ حرفی نمی زند و ساکت گوشه ای می نشیند. روزی از دوستش در این مورد سئوال کرد. پدر آن جوان لبخندی زد و گفت: خودت به خانه ام بیا و حقیقت را از او بشنو!
عالم به خانه همسایه رفت و به پسر گفت: تو سال ها برای کسب علم و معرفت به شهر دیگری رفتی اما حالا که برگشتی ما را از علم و دانش خود بهره مند نمی کنی و ساکتی! چرا؟ جوان لبخند زد و گفت: من بعد از این همه سال آموختم که هنوز وقت حرف زدن من نرسیده و فقط باید گوش بدهم و بیندیشم و معرفت بیاموزم. عالم به جوان گفت: درس بزرگی از تو گرفتم که زیاده نگویم و اندازه نگه دارم. معلوم شد که تو فرهیختگی آموختی و معرفت بیش از من...
شاید کمتر کسی اطلاع دارد شهید سرلشکر خلبان اصغر هاشمیان برادر بزرگتر وحید هاشمیان ملی پوش فوتبال ایران است.جالبه هیچ وقت از زبان وحید هاشمیان در این مورد مطلبی درج نشد که برخی تصور کنند او خواسته از جایگاه برادر شهیدش استفاده کند وحید هاشمیان در زمان شهادت برادرش پنج ساله بود.روح تمامی قهرمانان سالهای دفاع از ایران و مردم ایران شاد.
شهادت حضرت امام باقر (ع) بر عموم مسلمین تسلیت باد.
تو را به پنج چيز سفارش مي کنم : اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن ، اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن ، اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو ، اگر مدحت کنند شاد مشو ، و اگر نکوهشت کنند ، بيتابي مکن .