عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

فامیل دور وقتی از آقای مجری گوشی موبایل هدیه گرفت ، هی باهاش ور میرفت تا یاد بگیره چطور کار میکنه. غافل ازینکه گوشی عکسم میگیره...

آقای مجری گوشیشو میگیره:
آقای مجری: اینا چیه؟ این چه عکساییه که گرفتی؟!
فامیل دور: عکس چیه؟ مگه عکسم میگیره؟!
آقای مجری: ایناهاش. . . اینا چیه گرفتی؟! این چیه؟!
فامیل دور: هه...این دماغمه!
آقای مجری: این چیه؟
فامیل دور: هه...این سیبیلمه!
آقای مجری: این چیه؟
فامیل دور : . . . (سکوت)!!!!
آقای مجری: تو دسشویی هم با موبایل ور میری؟!!!
:

[ شنبه 20 مهر 1392 ] [ 11:05 ] [ ela86 ]

گروه اینترنتی روزنه

[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 03:18 ] [ ela86 ]

چه زیباست این حکایت !

چمدانش را بسته بودیم
با خانه سالمندان هم، هماهنگ شده بود
یک ساک هم داشت با یک قرآن کوچک،
کمی نان روغنی، آبنات قیچی و کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی
گفت: مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه !
گفتم: مادر من، دیر میشه ، چادرتون هم آماده ست، منتظرند
گفت: کیا منتظرند ؟ اونا که اصلا منو نمیشناسند ! و ادامه داد:
آخه اونجا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه ؟ حالا میشه بمونم ؟
گفتم: آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی
گفت: مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول
تو چی ؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترکم؟!
خجالت کشیدم، حقیقت داشت، همه کودکی و جوانی ام
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم .
اون بخشی از هویت و ریشه و هستی ام بود،
و راست می گفت، من همه را فراموش کرده ام .
زنگ زدم به خانه سالمندان، که نمی رویم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده
و نگاه مهربانش را نداشتم، ساکش را باز کردم
قرآن و نان روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره در خانه بودند
آبنات قیچی را برداشت
گفت: بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد
یعنی شاید فراموش میکنم ! گفتی چی گرفتم ؟ آل چی ...
جل الخالق، چه اسمهایی می زارن این دکترا، روی درد های مردم
طاقت نگاه بزرگوار و اشک های نجیب و موی سپیدش را نداشتم
در حالیکه با دست های لرزانش، موهای دخترم را شانه میکرد
زیر لب میگفت:

من که ندارم ولی گاهی چه نعمتیه این آلزایمر...!!!

[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 03:06 ] [ ela86 ]
  

واي از اون روزي كه سي دي زندگيمون

 رو بذارن تو دستامون و بگن برو نگاه كن .

خدايا ميشه بعضي از قسمتاشو پاك كنم؟

[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 02:06 ] [ ela86 ]

حاجت هر که در این ماه بُود حج اما...

دل ما را طلب کرب و بلا تسکین است.


 

[ چهارشنبه 17 مهر 1392 ] [ 16:18 ] [ ela86 ]

روبروی آیینه می‌ایستم، 
روسری‌ام را با دقت می‌بندم، 
بعدش هم چادرم را...
و زیر لب می‌گویم: ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ...
و صفا می کنم با این آیه‌هایت...
همین‌ آیه‌ها که حتِّی برای حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنم هم برنامه‌ دارند؛ 
برای من...
* برای یک دختر مسلمان قرن بیست و یک *

 

[ چهارشنبه 17 مهر 1392 ] [ 16:15 ] [ ela86 ]

تيم ملي واليبال ايران قهرمان آسيا شد

تيم ملي واليبال ايران با پيروزي برابر کره‌جنوبي در فينال رقابت‌هاي قهرماني آسيا براي دومين بار روي سکوي قهرماني قرار گرفت.


 

تيم ملي واليبال ايران که مدافع عنوان قهرماني رقابت‌هاي قهرماني آسيا است در ديدار پاياني هفدهمين دوره رقابت‌هاي قهرماني آسيا براي دومين بار در اين پيکارها مقابل کره‌جنوبي قرار گرفت و توانست با نتيجه 3 بر صفر حريف خود را شکست دهد. در اين مسابقه ملي‌پوشان ايران در 3 ست متوالي و با نتايج 25 بر 19، 25 بر 22، 25 بر 19 شاگردان پارک کي‌وون را از پيش‌رو برداشتند.

قهرمانی ایران در مسابقات والیبال قهرمانی آسیا را تبریک عرض می نماییم.

[ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 03:02 ] [ ela86 ]

تا ابد جاوید هستید ای قهرمانان ایران
آن موقع که صدام شهرهای ایران را موشک باران و بمباران می کرد، تیمسار آبشناسان نامه‌ای به او نوشت:

«اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می‌داند و نظریه‌پرداز جنگی است، پس به راحتی می‌تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه‌ای که می‌پسندد، بجنگد؛ نه این‌که با بمب افکن‌های اهدایی شوروی محله‌های مسکونی و بی‌دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد.»

در جواب نامه، صدام، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه‌اش به دشت عباس فرستاد تا به تیمسار آبشناسان یک جنگ تخصصی را نشان بدهد. سال‌ها قبل در اسکاتلند تیمسار آبشناسان، ژنرال عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش‌های منتخب جهان دیده بود. آن‌جا گروه او اول شد و عراقی‌ها هفتم شدند. حالا در میدان جنگ حقیقى دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحمید قرار گرفت و بعد از یک درگیری طولانى، لشکرش را شکست داد و خود او را اسیر کرد.

مهرماه سال 64 ، خبر شهادت تیمسار آبشناسان از رادیو عراق با شادی و مارش پیروزی پخش شد

[ دوشنبه 15 مهر 1392 ] [ 02:12 ] [ ela86 ]

شهادت امام جواد (ع) بر عموم مسلمانان تسلیت باد.

[ یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 11:43 ] [ ela86 ]

پلیس مهربان نیویورکی، مبدل به قهرمان..
در یک شب سرد ماه نوامبر، در میدان تایمز نیویورک، افسر پلیسی به نام لارنس دوپریمو در پست ضد تروریسم خود، مشغول انجام وظیفه بود که ناگهان یک پیرمرد بی‌خانمان پابرهنه را دید، لحظه‌ای ناپدید شد و بعد با یک جفت پوتین برگشت، کنار پیرمرد زانو زد تا به او کمک کند پوتین‌ها را پایش کند.

این مهربانی خوشبختانه از دید یک توریست اهل آریزونا به نام جنیفر فاستر، دور نماند، او بدون اطلاع افسر پلیس، عکسی از این صحنه گرفت و در ۱۴ نوامبر این عکس را به صفحه فیس‌بوک دپارتمان پلیس نیویورک فرستاد، همین عکس این پلیس را مبدل به یک قهرمان کرد.

این عکس تا لحظه نگارش این سطور بیشتر از ۴۸۱ هزار لایک خورده است، ۱۷۱ هزار نفر را به اشتراک گذاشته‌اند و بیش از ۳۶ هزار نفر برای آن کامنت گذاشته‌اند. نشریات مهم از جمله نیویورک تایمز در این مورد مطالبی منتشر کرده‌اند.

این پوتین را دوپریمو با ۲۵ درصد تخفیف با بهای ۷۵ دلار از یکی از کفش‌فروشی‌های نزدیک خریده بود.

[ یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 03:01 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...56789...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران