عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می گویی
ای سازنده!
لحظه ی ِ عمر ِ من
به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:
این آن لحظه ی ِ واقعی ست
که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.
نوسانی در لنگر ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.
گامی است پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار می کند.
تداومی است که زمان مرا می سازد
لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.

[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 16:38 ] [ ela86 ]

در نگاه ات همه ی مهربانی هاست:
قاصدی که زندگی را خبر می دهد.
و در سکوت ات همه ی صداها:
فریادی که بودن را تجربه می کند.

.

.

.

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 16:32 ] [ ela86 ]

اختلاف و كشمكش و پشت هم اندازى، از ناتوانى و سستى است و خداوند نه آن را دوست دارد و نه با آن يارى و پيروزى می‏دهد. پیامبر اکرم (ص)

*****

تقواپيشگان، در دنيا اهل فضايلند، گفتارشان راست و درست، روششان ميانه ‏روى و رفتارشان متواضعانه است. امام علی (ع)

*****

هر كس ظلم كند، عمرش كوتاه می‏شود. امام علی (ع)

*****

صله رحم نماييد و به برادران (دينى) خود نيكى كنيد، هر چند با سلام كردن خوب و يا جواب سلام خوب باشد. امام صادق (ع)

*****

هر كس می‏خواهد معده ‏اش آزارش ندهد، در بين غذا آب نخورد. امام رضا (ع)

[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 16:26 ] [ ela86 ]


دسته گلی از باغ دیگران

 در زمان های قدیم پادشاهی در سمرقند زندگی می كرد كه بسیار باهوش و درستكار بود. در زمان حكومت او، مردم به خوبی و خوشی زندگی می كردند. همه می گفتند:« او هم مثل انوشیروان، مهربان و عادل است.»
روزی پادشاه در صحرایی نشسته بود و استراحت می كرد، مردی از راه رسید كه خود را به بیچارگی و بد بختی زده بود و وانمود می كرد كه بسیار فقیر و نیازمند است. او دسته گلی برای پادشاه آورده بود و به این وسیله می خواست دل پادشاه را به دست بیاورد تا چیزی از او بگیرد.
پادشاه،دسته گل راگرفت و پرسید:«این دسته گل را از كجا آورده ای؟»
مرد گفت: « از این باغ های گل چیده ام و دسته كرده ام. »
پادشاه گفت: « گلها را از صاحب باغ خریده ای؟ »
مرد گفت: « خیر، در این شهر كسی گل را خرید و فروش نمی كند. در اینجا گل ارزشی ندارد و خیلی زیاد می روید. »
پادشاه گفت: « هر كس بی اجازه به باغ دیگران برود و گل بچیند، اگر آن گل میوه باشد، میوه را هم می چیند و اگر چیز دیگری را هم ببیند، بر می دارد. » بعد دستور داد تا دست آن مرد را ببریند، بعضی از همراهان پادشاه دلشان سوخت و از او خواستند كه آن مرد را ببخشد.
پادشاه گفت: « پس فقط یكی از انگشتان او را ببرید، چرا كه هیچ كس حق ندارد بی اجازه به باغ دیگران برود. »


[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 14:33 ] [ ela86 ]

دانید که زندگى دنیا، در حقیقت ، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون جویى در اموال و فرزندان است. [ .مثل آنها ]چون مثل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن[ باران ]به شگفتى اندازد، سپس[ آن کشت ]خشک شود و آن را زرد بینى ، آنگاه خاشاک شود . و در آخرت[ دنیا پرستان را ]عذابى سخت است و[ مومنان را ]از جانب خدا آمرزش و خشنودى است ،  زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست.

سوره حدید آیه ی 20

[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 14:26 ] [ ela86 ]

بهداشت خواب

بهـداشـت خواب عبارت است از مجموعه عاداتي كه بشما كمك مي كنند تا خواب راحتي را تجربه كنيد. شما مي تـوانـيد با چند اصـلاح و تـعـديـل در شيـوه زنـدگي خـود بطور چشمگيري كيفيت خـواب خـود را بـهبـود بـخشـيد.

اهـمـیت خـواب در انسان بسیار بیـشـتر از آنـست که شما تصور می کنــید. نقش خواب در حفظ سـلامـت جـسم و روان حیاتی میباشد.
تقویت سیستم ایمنی بدن، ترمیـم نـورون هــا و حــفـظ کـارآمـدی سیسـتــم عـصـبـی، سـامانـدهـی یـادگـیری و حافظه، و رشد کودکان و نوجوانان (80 درصد هورمون رشد حین خواب ترشح میگردد) از نقشهای عمده خواب میباشند. بنابراین محرومیت از خواب و کمبود خواب اثرات مخرب و نامطلوبی بجای میگذارد مانند:

1- سیستم ایمنی بدن شما ضعیف و نا کارآمد میشود.
2- ناتوانی در تمرکز کردن. قدرت تمرکز شما با میزان خواب شما ارتباط مستقیم دارد.
3- چرت زدن در طی روز.
4- احساس تحریک پذیری، افسردگی، اضطراب، بد خلقی و خستگی در طی روز.
5- اشکال در بلند شدن از خواب.
6-کاهش توان یادگیری و حافظه.کاهش کارایی ذهنی.کاهش هوشیاری.
7-افزایش خشونت طلبی.

[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 14:22 ] [ ela86 ]

دیگر دل شکسته راهی به تو ندارد
این ساز دل شکسته سوزی ز تو ندارد
دیگر نشان ز این عشق من پیش خود ندارم
دیگر تو را در این دل من پیش خود ندارم
می پرسم از دل خود شاید تو را بیابم
شاید تو را در این دل من پیش خود بیابم
رفتی تو از دل من دیگر تو را نخواهم
دیگر منم دل من دیگر تو را نخواهم
زین پس ز تو دل من دیگر نشان نگیرم
دیگر در این دل خود یادی ز تو نگیرم

[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 14:18 ] [ ela86 ]

خدای من ، سلام

خدای مهربونم من دوباره آمدم ...

با هزاران هزار شرمندگی و البته سر به زیرآمدم

خدای مهربونم ، اینقدر خجالت می کشم که توانی ندارم که در حضورت  سرم را بلند کنم . چرا که هر بار که  به پیشت آمدم ، مرا پر بار کردی ومن رفتم ، رفتم وبارِ نوری  راکه در من دمیدی خاموش کردم . بله من ... با دستان خودم نورت را خاموش کردم .

وحالا چگونه می توانم سرم را در پیشگاهت بلند کنم .

خدای من ، ای مهربانم ، من که پناهی جز تو ندارم . چون فقط تو را دارم . پس بگذار حتی با این بار سنگین ندامت و

خجالت سرم را بلند کنم ، بگذار ...

می دانستم که زیبایی ...

می دانستم که مهربانی ...

می دانستم ...

اصلاً برای همین دوباره آمدم ...

می دانی خدا ... دوست ندارم که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم به یادت بیافتم .

دوست ندارم هر وقت چیزی را از دست دادم به یادت بیافتم .

ودوست ندارم وقتی تو را از دست دادم به یادت بیافتم .

[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 14:00 ] [ ela86 ]

بدون تو هرگز!

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سرپناه آخر من است و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است...

بدون تو حرفی برای گفتن نیست ، به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست...

چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید!

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک...

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ،دلم میخواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی.

ای وای از فردا... از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد آن زمان خورشیدی در آسمان نیست،

و باز باید به انتظارت نشست و گریست با همان دل پر خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته...

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است...

 

بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد....

آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز


[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 13:57 ] [ ela86 ]

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.

[ سه‌شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 13:54 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...347348349350351...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران