عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

قرار بود که من، با قرار تر باشم
در این هزار زمستان، بهار تر باشم
قرار بود که در غارت شب وحشی
ز انتظار سحر، انتظار تر باشم
قرار بود که در کوچه های بودن تلخ
برای آمدنت استوار تر باشم
قرار بود که تنها تو را بخوانم و بس
در این کویر، تو را دل سپارتر باشم
قرار بود...وفا کردی و نکردم من
چنین مباشم که از خار، خوارتر باشم
قسم به آمدن و عدل و صلح و لبخندت
روا مدار کزین وامدارتر باشم

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 17:31 ] [ ela86 ]

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان
به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و
پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او
را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار
ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی
توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد
و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش
را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز
زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی" 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 17:21 ] [ ela86 ]

در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست، ‏سپس ايستادگى كردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آيند [و مى‏گويند] هان بيم مداريد و غمين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد

سوره ی مبارکه فصّلت آیه 30

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 17:18 ] [ ela86 ]

چند نکته کوتاه

1.روزانه بيش از دو فنجان قهوه ننوشید.

2.قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

3.بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.

4.در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.

5.از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

6.بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است.

7.بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

8.زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است. 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 17:14 ] [ ela86 ]

قول داده ام...
گاهـــــــی
هر از گاهـــــی
فانـــــوس یادت را
میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم
خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛ 
هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 17:07 ] [ ela86 ]

خدایا تو را سپاس می گویم که دوستم داری
خدایا تو را سپاس می گویم که اجازه داده ای دوستت داشته باشم. این لطف بزرگی است. اینکه هر لحظه و هر جا با هر آئینی و نژادی بتوانیم رو سوی تو آوریم
خدایا راه درست را به من نشان بده و مرا در کوتاه ترین مسیر برای رسیدن به آن قرار ده چرا که زمان برای زیستن کوتاه و مجال اندک است
خدایا دوستانم را از فرهیختگان و دشمنانم را از نادانان قرار بده
خدایا مگذار منحرف شوم یا لااقل این قدرت را به من بده اگر از راه دور شده ام مجددا به مسیر اصلی برگردم
خدایا دوستانم و خودم را دست تو می دهم 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 16:58 ] [ ela86 ]

سلام

...اما دو سه نقطه کمی حالم خراب است
ببین حتی خطوط نا مه ام پر اظطراب است
مپرس از حا ل و روزم خسته روح و بی قرارم
کویری دور تنهایم که دستم دور از آب است
خودم را لابه لای عا بران گم کرده ام باز....
در این شهری که هر کس چهره اش پشت نقاب است
به کی با ید بفهمانم که دلتنگم برایت؟
که اینجا زندگی سرا پایش عذاب است

هوا اینجا مه آلود و همیشه تکه ای ابر
لجو جا نه به فکر چیرگی بر افتاب است
تو را تا نا مه ی بعدی به شدت دوست دارم
تو را که چشم هایت آمیزه ای از شر و شراب است
خداحافظ برایم نامه ای بفرست و عکسی
که شا ید باورم شد چشمه ای در پیچ و تاب است. 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 16:54 ] [ ela86 ]

بر شما باد به رازپوشى در كارهاتان در امور دين و دنيا. روايت شده كه « افشاگرى كفر است» و روايت شده « كسى كه افشاى اَسرار مى كند با قاتل شريك است» و روايت شده كه « هر چه از دشمن پنهان مى دارى، دوست توهم بر آن آگاهى نيابد».

امام رضا (ع) 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 16:51 ] [ ela86 ]

بزرگی که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع کرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر کرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال، زحمت‌های سفر و حضر کشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.

اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می‌خواهد، هرگز به مکر آن فریب نخورید که آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.

اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم، بدان توجه نباید کرد که آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا که آن را شیطا به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم. این بگفت و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد. 

[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 16:48 ] [ ela86 ]

نمی دانم چرا هر چقدر به قربانت می روم نمی رسم !

.

.

.

حیف نون و دوستش داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن دوستش به حیف نون میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ حیف نون میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم 


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 ] [ 16:28 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...334335336337338...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران