عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

اى فرزند آدم، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراين لحظات عمرت را غنيمت شمار كه جبران ناپذير است ـ .

امام حسین (ع) 

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 01:20 ] [ ela86 ]

مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: « چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن »!!!! 

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 01:16 ] [ ela86 ]

قلمراد به همسرش :

عزیزم اگه موبایلت زنگ نمیزنه بدون منم… چون شارژ ندارم!

.

.

.

پیش فروش بوسهاى عید نوروز شروع شد
.
براى ثبت نام لطفأ لپتو بیار جلو.


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 01:11 ] [ ela86 ]

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد 

.

.

.

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم
نه به هر قیمتی زندگی کنیم


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 00:51 ] [ ela86 ]

بوي خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد
از يار آشنا سخن آشنا شنيد
اي پادشاه حسن چشم به حال گدا فكن
كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد
خش آمد گل زان خوشتر نباشد
كه در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوش دلي درياب و درياب
كه دائم در صدف گوهر نباشد 

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 00:39 ] [ ela86 ]

مسیر چشم هایت را شبی ناگاه گم کردم

چراغی نیست راهی نیست

چگونه بی تو برگردم...

.

.

.

اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
 به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم  


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 00:36 ] [ ela86 ]

فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزار داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است. پیامبر اکرم (ص)

*****

آن كه جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست كرده ، و آن كه راز سختى هاى خود را آشكار سازد خود را خوار كرده ، و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بى ارزش كرده است. امام علی (ع)

*****

.بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.  امام علی (ع)

*****

ناتوانى ، آفت و شكيبايى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهيزكارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى .   امام علی (ع)

*****

تو را باز مى‏دارم از دو صفت كه هلاك مردان در آنست، باز مى‏دارمت از اينكه با روش باطلى ديندارى كنى و ندانسته بمردم فتوى دهى. امام صادق (ع)

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 00:22 ] [ ela86 ]

حیدر بابا چه پوچ و دروغ است این جهان
این مرده ریگ نوح وسلیمان و دیگران
فرزند زاده می دهدش درد بی کران
فرزند زاده می دهدش درد بی کران
برهرکه هرچه داده ازو واستانده است
جز شهرتی تهی زافلاطون چه مانده است .

 "حیدر بابا - استاد شهریار" 

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 16:26 ] [ ela86 ]

مي دانم، آنگونه كه تو مي خواهي نيستيم. همديگر را مي رنجانيم، روزگار غريبي است.روزگار ما را به اين روز انداخته است. اما نه، ما روزگا را به اين روز انداخته‌ايم. همين است كه در پي تو مي گرديم. در پي تو نازنين، خسته از دلتنگي هاي زمانه، نامردمي هاي روزگار، نامردمي هاي خودمان! در جستجوي بهاري هستيم كه با آمدن تو نازنين، سبز شود. چه بهاري خواهد شد. گل ها و سبزه‌ها هم، رنگ و بوي دگري خواهند گرفت.
بار هجران سنگين شده است مولا جان! تاب تحمل آن دشوار گشته، مگذار اين صبر و شكيبايي عاشقانه، با حسرت آمدنت همراه شود. حسرت به آن خاطر كه تو بيايي و ما نباشيم. 

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 16:17 ] [ ela86 ]

شادي در تنهايي نيست
ناصر خسرو قبادياني بسوي باختر ايران روان بود . شبي ميهمان شباني شد در روستاي کوچکي در نزديکي سنندج ، نيمه هاي شب صداي فرياد و ناله شنيد برخاست و از خانه بيرون آمد صداي فرياد و ناله هاي دلخراش و سوزناک از بالاي کوه به گوش مي رسيد . مبهوت فرياد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : اين صداها از آن مرديست که همسر و فرزند خويش را از دست داده ، اين مرد پس از چندي جستجو در غاري بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهي شبها ناله هايش را مي شنويم . چون در بين ما نيست همين فرياد ها به ما مي گويد که هنوز زنده است و از اين روي خوشحال مي شويم . که نفس مي کشد . ناصر خسرو گفت مي خواهم به پيش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلي بياورم و او را از شيار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاري ژرف و در زير نور مهتاب مردي را ديد که بر تخته سنگي نشسته و با دو دست خويش صورتش را پنهان نموده بود .
مرد به آن دو گفت از جان من چه مي خواهيد ؟ بگذاريد با درد خود بسوزم و بسازم .
ناصر خسرو گفت : من عاشقم اين عشق مرا به سفري طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقي همراه من شو . چون در سفر گمشده خويش را باز يابي . ديدن آدمهاي جديد و زندگي هاي گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غير اينصورت اين غار و اين کوهستان پيشاپيش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشيد آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستي به خانه شبان بيا تا با هم رويم .
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسري ديگر و دو کودک به ديار خويش باز گشت در حالي که لبخندي دلنشين بر لب داشت . 

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 16:00 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...328329330331332...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران