عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

در تمام رنجهایی که میبریم

صبر ، اوج احترام به قوانین الهی است . . .

.

.

.

خشم مانند طوفان است

بعد از مدتی فروخواهد نشست

ولی بدان که حتما شاخه هائی شکسته اند . . .
 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 00:24 ] [ ela86 ]

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند

نیما یوشیج 

[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 00:20 ] [ ela86 ]

شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست؟
استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت . استاد پرسید : چه آوردی؟
شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلو می رفتم ، خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین ، تا انتهای گندمزار رفتم . استاد گفت : عشق یعنی همین !
شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور . اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم ، انتخاب كردم . ترسیدم كه اگر جلو بروم ، باز هم دست خالی بگردم .
استاد باز گفت : ازدواج هم یعنی همین 

[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 00:15 ] [ ela86 ]

سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه !
از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت!
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم!
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم!
تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی!
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم!
با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم!
اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده !
دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم!
از سرآغاز نامه ، تا پایان روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا!
ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی!
مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم نازنینم! 

[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 00:10 ] [ ela86 ]

امیرالمومنین علی (ع) : شجاعت مرد به قدر همت اوست و غیرتش به قدر تن ندادن او به ذلت

*****

امام علی (علیه السلام):
ای گروه جوانان
شرف انسانی خود را با ادب محافظت نمائید و
سرمایه گرانبهای دین خود را با علم و دانش،از دستبرد ناپاکان بر کنار نگه دارید

*****

امام باقر (ع) فرمودند:
بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار.

*****

امام صادق (ع) فرمودند:
به راستى که مؤمن با برادر مؤمنش آرامش پیدا مى ‏کند، چنان که تشنه، با آب خنک آرامش مى ‏یابد.

*****

امام صادق (ع) :خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد، مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نیازمند خود سستى نمایند. 

[ چهارشنبه 03 اسفند 1390 ] [ 00:04 ] [ ela86 ]
[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 15:20 ] [ ela86 ]
.
[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 15:19 ] [ ela86 ]

ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز
بی تو غروب می شود این روزها هنوز

اما هنوز چشم جهانی به راه توست
این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز...؟

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان
هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز...

باران پاک رحمتی و خاک می کشد
هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز

تو وعده ی خدایی و جاری است یاد تو
در خواهش مکرر هر ربنا هنوز

در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند
ناحیه ی مقدسه ی کربلا هنوز 

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 13:06 ] [ ela86 ]

اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان از خدا مى ترسيديم...

در زمان پهلوى كه تشكيل مجالس روضه خوانى و همه ى اجتماعات دينى و مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع كرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. از قضا، پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد كشيد تا اوضاع مسجد را مشاهده كند، مردم همه وحشتناك به سوى او نگاه مى كردند، در اين حال آن آقا كه بر بالاى منبر بود، فرمود: اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان، از خدا مى ترسيديم، كار ما امروز به اين جا نمى كشيد!اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان از خدا مى ترسيديم...
در زمان پهلوى كه تشكيل مجالس روضه خوانى و همه ى اجتماعات دينى و مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع كرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. از قضا، پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد كشيد تا اوضاع مسجد را مشاهده كند، مردم همه وحشتناك به سوى او نگاه مى كردند، در اين حال آن آقا كه بر بالاى منبر بود، فرمود: اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان، از خدا مى ترسيديم، كار ما امروز به اين جا نمى كشيد!

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 13:06 ] [ ela86 ]

بلند همت تر از حاتم طایی

حاتم طایی را گفتند: از خود بلند همت تر در جهان دیده یا شنیده ای ، گفت: بلی، روزی چهل شتر قربانی کرده بودم امرای عرب را دعوت کردم، پس به گوشه صحرایی به حاجتی بیرون رفتم.
خارکنی را دیدم که پشته خار فراهم آورده ، گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی که خلق بر سماط او گرد آمده اند؟ گفت:
هر که نان از عمل خویش خورد ، منت از حاتم طایی نبرد
من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

[ سه‌شنبه 02 اسفند 1390 ] [ 13:04 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...326327328329330...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران