عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
دیدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد !
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش كردم !
دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم !
زندگی كردن من مردن تدریجی بود !
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

فرخی یزدی 

[ سه‌شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 15:10 ] [ ela86 ]

خداوند میفرماید:
ای دنیا!
با بلاهای گوناگون به کام بنده ی مومن من تلخ شو و زندگی را بر او تنگ گیر و به کامش شیرین میا
تا بر تو تکیه نکند.
میزان الحکمه

****************************

بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت. پیامبر اکرم (ص)

****************************

مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى که طعم و مزه داشته باشد، مى‏انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مى‏کنند آن را نگاه مى‏دارند و هنگامى که بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندک مى‏شود

****************************

از خداوند توانگرى و تندرستى در دنيا را بخواهيد.   امام صادق (ع)

****************************

قرآن، سخن خدا است از مرز آن مگذرید و هدایت و سعادت را در غیر آن نجویید
 که گمراه خواهید شد امام رضا (ع)

 

[ سه‌شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 15:09 ] [ ela86 ]

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیر النسا که هست

یک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست
 .
یا صاحب الزمان 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 17:11 ] [ ela86 ]

پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد نگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟" پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..." البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:
" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم." 
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟" 
"اوه بله، دوست دارم." 
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل برگشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟" 
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد." 
پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت. او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد : " اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد ... اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني." 
پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند. برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند.   

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 17:06 ] [ ela86 ]

درعمق آرزوی من است که دروجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک یاد

.

.

.

چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود را

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 17:05 ] [ ela86 ]

دشمنی با گروهی شما را وادار نکند که درباره آنها عدالت نورزید، عدالت را رعایت کنید که به پرهیزکاری نزدیکتر است

سوره مائده آیه ی 8 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 16:58 ] [ ela86 ]

ه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 16:50 ] [ ela86 ]

ما بین پیشانی بندها، انگار داشت دنبال چیزی می گشت.زودتر باید راه می افتادیم و می رفتیم برای عملیات.
رفتم جلو. گفتم: چی کار می کنی حاجی؟ یکی شون رو بردار بریم دیگه.
یکی از پیشانی بندها را برداشتم و دراز کردم طرفش.
نگرفت.گفت: دنبال یکی می گردم که اسم مقدس بی بی توش نوشته باشه.
بالاخره هم یکی پیدا کرد که روش نوشته بود:

« یا فاطمه الزهرا(س) ادرکنی»

اسم خانم را که دید، اشک توی چشم هاش حلقه زد.
بعداً فهمیدم کار همیشه اش است. قبل ِ هر عملیات، همین کار را می کرد...

* شهید عبدالحسین برونسی
به نقل از کتاب "ساکنان ملک اعظم2" 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 16:38 ] [ ela86 ]

مو و چند توصیه مهم
1 - سعي کنيد در برنامه غذايي خود از انـواع سبزي ها و ميوه هاي تازه بسيار استفاده شود و خوردن سبزيهايي چون کرفـس ، جعفري ، کاهو و اسفناج تـوصيـه مي شود .
ايـن مطلب را هم فراموش نکنيد که اسفناج جدا از تقويت غده هاي رنگينه اي مو ، منبع اعظم آهن است که باعث تقويت استخوان ، ناخن و مو مي شود
2 - بعد از استحمام اگر موهاي شما پف مي کند ، بجاي استفاده از ژل ها که باعث خفه شدن مو مي شود ، از روغن هاي مـفـيـد گياهي استفاده کنيـد .
البته به ياد داشته باشيـد که هيـچ روغني نبايد بيش از سه ساعت روي سر بمانـد و پس از آن بايد با يک شامپوي مناسب شسته شود
3 - از حنا اين گياه مفيد استفاده کنيد و به هيچ وجه خود حنا را با شامپوهاي حنا مقايسه نکنيد اگر از رنگ دادن حنا خوشتان نمي آيد، مي توانيد از پودر گل ختمي استفاده کنيد . در اين صورت نه تنها حنايتان رنگ نمي دهد بلکه از خواص گل ختمي نيز بهره مند مي شويد
4 - شلتـوک يا همان سبوـس برنـج ، گيـاه ارزان قيمتي است که مي توانيـد از دم کرده آن مانند چاي استفاده کنيد
5 - از رسيدن گرد و خاک و دود به موهايتان جلوگيري کنيد که دشمن مو هستند . 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 16:32 ] [ ela86 ]

خسته و کوفته بسوی بستر خود ميشتابم تا مگر از رنج سفر که تنم را فرسوده است بياسايم .اما در بستر خواب روز تازه ای در سفر من آغاز ميشود زيرا نوبت تلاش روح ما فرا ميرسد .
روح من از اقامتگاه دور افتاده ام چون پارسايی زائر رو به قبله وجود تو مي آورد و ديدگان خواب آلود مرا در دنيای تاريکی که قلمرو برگزيده کوران است گشوده نگاه ميدارد .اما من در تاريکی با چشم دل جمال دل آراي تو را ميبينم که چون گوهر شب چراغی در ظلمتی گورآسا ميدرخشد و چهره شب تيره را با زيبايی خود جوان ميکند .
دلدار من حالا میبینی که هم در روز تن من از رنج کار میفرساید و هم در شب روان واله ام از عشق تو آرام ندارد...
هنگامیکه از دست طالع ناسازگار و تنگ نظری مردم جهان در گوشه تنهایی میگریم و از سرنوشت غم انگیز مینالم ..
وقتی که از جور آسمان ستمکار که گوش به ناله های بی حاصل من نمیدهد شکوه میکنم .زمانیکه حال زار خود را میبینم و بر اقبال بد خویش لعنت میفرستم وآرزو میکنم که چون مردم خوشبخت امیدی در دل ویارانی در پیرامون خود داشتم .وقتی که آرزوی هنرمندی هنرمندان میکنم و حسرت رفاه آنان را میخورم که میتوانند جمله حوسهای خود را به آسانی ارضا کنند.
وقتی که به همه این اندیشه های دور و دراز که مرا از خود بیزار میکند فرو میروم ناگهان یاد از روی دل آرای تو میکنم و روحم چون سحرگاهان که جمال بامدادی را ببیند و نغمه شادی سر دهد از زمین تیره روی بجانب آسمان درخشان میکند و سرود امید میخواند زیرا آنوقت که یاد از عشق تو میکنم خود را چنان توانگر میبینم که مقام خویش را با همه شاهان جهان برابر نمینهم.

از شکسپیر... 

[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 16:30 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...304305306307308...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید