عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

خداى را از اينكه به پشه‏اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏دانند كه آن [مَثَل‏] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‏اند مى‏گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‏كند؛ و[لى‏] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏كند.

سوره بقره آیه 26 

 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 16:06 ] [ ela86 ]

خانه به دوش فنا در شب طوفانی ام
داغ کدامین گناه خورده به پیشانی ام

همسفر بادها رفته ام از یاد ها
فاصله ای نیست تا لحظه ی ویرانی ام

خوب نه آنگونه خوب تا به بهشتم بری
بد نه بدانگونه بد تا که بسوزانی ام

سایه اهریمن است یا شبحی از من است
این که نفس میکشد در من پنهانی ام

کولی زلف شبی خیمه بر این دشت زد
آه که تعبیر شد خواب پریشانی ام

درشب غربت نپرس حال خراب مرا
یکسره طوفانی ام یکسره بارانی ام 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 16:02 ] [ ela86 ]

وصيت نامه شهيد بهنام خرم بخت
"خدايا! تو را به حسين قسم مي دهم كه ما را از فيض شهادت محروم نفرما، پدر و مادرم از شما مي خواهم كه بعد از شهادت من براي من گريه نكنيد، بلكه به مظلوميت آقا اباعبدالله الحسين (ع) در روز عاشورا فكر كنيد دوستان و آشنايان و دانش آموزان شما را به شهداي كربلا قسم مي دهم كه يك لحظه از فرهنگ جهاد و شهادت و امر به معروف و نهي از منكر غافل نباشيد، كه اگر خون شهداي كربلا و پيام زينب (س) نبود، امروز اسلام و قرآن در عالم پيشرفت نمي كرد در پايان از همه شما حلاليت مي خواهم و از شما تقاضا دارم كه امام عزيز را تنها نگذاريد..." 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:56 ] [ ela86 ]

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد... 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:54 ] [ ela86 ]

الهی

از سرگشتگی های دنیا و روز گار
خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست
و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را
با اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:53 ] [ ela86 ]

آمد اما بي صدا خنديد و رفت 
لحظه اي در کلبه ام تابيد و رفت 
آمداز خاک زمين اما چه زود 
دامن از خاک زمين برچيد و رفت 
ديده از چشمان من پنهان نمود 
از نگاهم رازها فهميدو رفت 
گفتم اينجا روزني از عشق نيست 
پيکرش از حرفمن لرزيد و رفت 
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي 
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت 
گفتمش من را مبراز خاطرت 
خاطراتش را به من بخشيد و رفت

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:50 ] [ ela86 ]

ميهمانى يك روز و دو روز و سه روز است، بعد از آن هر چه به او دهى صدقه محسوب میشود.

پیامبر اکرم (ص) 

 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:42 ] [ ela86 ]

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند.
لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست .
بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.
فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند.
او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد.
میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد
که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند.
او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :
فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری. 

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:40 ] [ ela86 ]

به غضنفر میگن که با کاروان یه جمله بساز گفت :توی حمام هیچوقت دوش کار وان رو نمیکنه

.

.

.

به غضنفر میگن : بابات مُرد ، زود بیا خونه ، غضنفر میگه : دروغ میگین یه اتفاقی افتاده نمی خواهید به من بِگِید !!! 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:36 ] [ ela86 ]

درزماني كه وفا قصه برف به تابستان است
صداقت گل نايابيست
و در آيينه چشمان شقايقها
عابر ظالم و بي عاطفه غم جاريست
به چه كس بايد گفت كه باتو:

خوشبخترين انسان 

http://dc416.4shared.com/img/MDNCk6Zq/110.jpg?rand=0.48401262773202514

[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 15:14 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...293294295296297...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید