|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
و چون انسان را آسيبى رسد، ما را -به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده- مىخواند، و چون گرفتاريش را برطرف كنيم چنان مىرود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او رسيده، نخوانده است. اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مىدادند زينت داده شده است. [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:52 ] [ ela86 ]
آن كه سودا زده چشم تو بوده است منم
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:50 ] [ ela86 ]
وصيت نامه شهيد سيد حسين روح الامين
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:47 ] [ ela86 ]
راه کسب انرزی با مواد کمتر 1 تعادل را در دریافت انرژی رعایت کنید [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:45 ] [ ela86 ]
تقدیم به کسی که با شکوفه های بهار آمد [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:34 ] [ ela86 ]
الهی و ربی من لی غیرک !
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:32 ] [ ela86 ]
لالا لالا نخواب سودي نداره همون بهتر كه بشماري ستاره
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:27 ] [ ela86 ]
خوشا به حال اصلاح كنندگان بين مردم، كه آنان همان مقرّبان روز قيامتاند. امام کاظم (ع)
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:22 ] [ ela86 ]
یک روز ملا به در خانه همسایه اش رفت و در را زد. همسایه بیرون آمد و گفت چه میخواهی؟ ملا گفت که قابلمه میخواهم. مرد رفت و یک قابلمه بزرگ برای او آورد. ملا قابلمه را گرفت و به خانه برد. چند روز بعد قابلمه را برد به در خانه همسایه و در را زد. آن مرد آمد و قابلمه را از ملا گرفت. وقتی در قابلمه را باز کرد دید یک قابلمه کوچکتر توی آن است. از ملا پرسید که این دیگر چیست. ملا گفت وقتی قابلمه را از شما گرفتم حامله بود اینم بچه اش. مرد تعجب کرد و خیلی خوشحال شد و از ملا تشکر کرد و به خانه رفت. فردای آن روز ملا باز امد و از مرد طلب قابلمه کرد. آن مرد با خوشحالی و با خیال اینکه باز ملا آنرا میبرد و با یک قابلمه کوچک میاورد آنرا به ملا داد و با شادمانی به خانه رفت. ملا قابلمه را گرفت و رفت. مرد چندین روز منتظر ماند که ملا بیاید و دو قابلمه را به او پس بدهد ولی خبری از ملا نشد. عاقبت به در خانه ملا رفت و در زد. ملا در را باز کرد و پرسید چه میخواهی؟ مرد گفت قابلمه ام را میخواهم. ملا گفت قابلمه؟؟؟!!! مرد گفت آری قابلمه. ملا گفت خدا بیامرزتش قابلمه ات مرد. مرد با تعجب گفت قابلمه ام مرد؟؟؟؟؟؟؟ ملا گفت آری مرد. مرد گفت مگر قابلمه هم میمیرد؟؟ ملا گفت قابلمه ای که حامله شود و بزاید خوب مردنش که تعجب ندارد [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:21 ] [ ela86 ]
حیف نون میره بانک میگه آقا کل موجودی منو بدید. پولها رو میگیره میشماره میگه درسته، بذار سر جاش !!! . . . میدونى فرق تو با فندق چیه؟ ادامه مطلب [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 14:17 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید