عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

وصيت نامه محمد هادي فضلي
...با سلام و درود بيكران بر يگانه منجي عالم بشريت و نائب بر حقش امام خميني و با سلام و درود بيكران برخانواده هاي معظم شهدا و مجروحين و معلولين و اسراي جنگ تحميلي عراق و ايران ، پدر و مادرم از اينكه مرا پرورانده اند و زحمات طاقت فرسايي در طول زندگي من متحمل شده اند، از اينكه نتوانستم براي آنها فرزندي مثمرثمر باشم ،براي آنها از خداوند متعال شفاي عاجل وشاياني مي طلبم.... چنانچه اگر شهيد شدم در مرگم كمتر ناراحت باشيد و دوست دارم هر شب جمعه با خواندن يك آيه قرآن تسلي بخش روح من باشيد . هرچند نتوانستم خواسته هاي شما را برآورده سازم و زندگي لذت بخشي را به كشته شدن در راه خدا ترجيح دادم.
شعله اي بي ثمرم بهتر كه خاموش كنيد
رفتم از شهر شما ديگر فراموش كني 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:35 ] [ ela86 ]

نتایج پژوهش جدیدی که در American Journal of Clinical Nutrition به چاپ رسیده است نشان می‌دهد که ویتامین K با پیری مقابله می‌کند اما متأسفانه کمبود این ویتامین شایع است.
ویتامین K که به انعقاد خون کمک می‌کند، آنتی اکسیدان بسیار قوی‌ای محسوب می‌شود که حتی قدرت آنتی‌اکسیدانی آن از ویتامین E نیز بیشتر است.
محققان آمریکایی معتقدند که جذب منظم این ویتامین استحکام استخوان‌ها را بالا می‌برد، رگ‌ها و کلیه‌ها را در شرایط مطلوب نگه می‌دارد و از بیماری‌های قلبی عروقی و سرطان پیشگیری به عمل می‌آورد.
از این گذشته ویتامین K در مقابله با التهاب‌های مربوط به آرتریت و همچنین بیماری آلزایمر نیز موثر است.
این ویتامین کلسیم بدن را تنظیم می‌کند و در جایی که لازم باشد یعنی در استخوان‌ها نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که کلسیم وارد رگ‌ها شود. 
ویتامین K که به انعقاد خون کمک می‌کند، آنتی اکسیدان بسیار قوی‌ای محسوب می‌شود که حتی قدرت آنتی‌اکسیدانی آن از ویتامین E نیز بیشتر است
این ویتامین به میزان زیادی در سبزیجات برگ سبز مثل اسفناج، کلم چینی، کلم برگ و همچنین گل کلم، دانه‌ی سویا و برخی از غلات وجود دارد. محققان توصیه می‌کنند میوه و سبزیجاتی که باعث جذب ویتامین K بیشتری می‌شود را در الویت برنامه‌ی غذایی خود کنید.
محققان با مطالعه روی ویتامین‌ها، مواد معدنی و میزان جذب افراد در سی سال اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که به احتمال زیاد نیاز مردم به ویتامین‌ها بیش از میزانی است که در حال حاضر جذب می‌کنند. 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:33 ] [ ela86 ]

در کهکشان بی انتهای عشق، با اخلاص و صداقتم خود را به آتش می کشم تا شمع و چراغی باشم برای تاریک اندیشان، شاید که به خود آیند! و هم نوری باشم برای جويندگان، شايد که راه را بيابند! و هم مشوق و تشويقی باشم برای راه يافتگان، شايد که بشتابند و سرعتشان را بيشتر کنند.
همچون پروانه ای سبکبال و رقصان، عاشقانه بسوی خورشید عشق پرواز میکنم
در اين مسير يا تنها و غريب همچون ستاره ای فروزان و دنباله دار تا به خورشيد خواهم رفت و آنگاه آنچنان خواهم سوخت تا خود جزئی از خورشيد شوم، و يا اينکه در طی راه به يار و معشوقم خواهم رسيد، و آنگاه در جريان اين وصل و اتصال، انفجاری رخ خواهد داد که درب ورود به بهشت عشق را باز ميکند.
و عجبا که ورودی بهشت عشق ذره ای تضاد و ناخالصی و دوگانگی را نمی پذيرد! و ما را چه باک که تمامی رگ و ريشه ناخالصی هايمان را در امواج انفجار سوزانده ایم و در عمق انفجار مجذوب و ترکیب و یک واحد شده ایم .
و اگر بخواهد وصلی پيش بيايد بدون انفجار و انقلاب، نمی توان وارد بهشت عشق شد و به ناچار در گرداب تضادها دور خودمان میچرخیم! و اگر بخواهد اینچنین باشد، همان بهتر که به تنهائی راهم را تا رها شدن در خورشید عشق ادامه دهم و تو می توانی نظاره گر سوختنم باشی، شاید .. 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:28 ] [ ela86 ]

خدای من ، سلام
خدای مهربونم من دوباره آمدم ...
با هزاران هزار شرمندو البته سر به زیرآمدم
خدای مهربونم ، اینقدر خجالت می کشم که توانی ندارم که در حضورت سرم را بلند کنم . چرا که هر بار که به پیشت آمدم ، مرا پر بار کردی ومن رفتم ، رفتم وبارِ نوری راکه در من دمیدی خاموش کردم . بله من ... با دستان خودم نورت را خاموش کردم . 
وحالا چگونه می توانم سرم را در پیشگاهت بلند کنم . 
خدای من ، ای مهربانم ، من که پناهی جز تو ندارم . چون فقط تو را دارم . پس بگذار حتی با این بار سنگین ندامت و 
خجالت سرم را بلند کنم ، بگذار ... 
می دانستم که زیبایی ... 
می دانستم که مهربانی ... 
می دانستم ... 
اصلاً برای همین دوباره آمدم ... 
می دانی خدا ... دوست ندارم که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم به یادت بیافتم . 
دوست ندارم هر وقت چیزی را از دست دادم به یادت بیافتم . 
ودوست ندارم وقتی تو را از دست دادم به یادت بیافتم . 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:26 ] [ ela86 ]

باید از رود گذشت
باید از رود
اگر چند گل آلود
گذشت
بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق می بینی
که چنان بالابال
دشت ها را با ابر
آشتی دادند ؟
راستی ایا
می توان رفت و نماند
راستی ایا
می توان شعری در مدح
شقایق ها خواند ؟ 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:22 ] [ ela86 ]

حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمود:

حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي - عليه السلام -، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند; و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند. 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:20 ] [ ela86 ]

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش، سرم هوار شدند و فریاد زدندکه : ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر.
رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه…
رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم.
رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیه؟؟؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم. گفت: بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار. رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم.
رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!
برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی. گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم. گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم.

برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!! 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:18 ] [ ela86 ]

توجه کردین وقتی ناخونهاتونو میگیرین و دست تو دماغتون میکنید اصلا بهتون حال نمیده ؟؟؟!!!

.

.

.

هیچی بدتر از این نیست خسته بخوابی جلو تلوزیون ، ببینی کنترل گم شده و بخوای بلند بشی دنبالش بگردی ... 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:07 ] [ ela86 ]

زندگی نامه ی شقایق چیست ؟
رایت خون به دوش وقت سحر
نغمه ای عاشقانه بر لب باد
زندگی را سپرده در ره عشق
به کف باد و هرچه باداباد 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:04 ] [ ela86 ]

«فقر هم نعمت است»

در زمان حضرت موسی(ع) فقیری به موسی(ع) گلایه کرد از حضرت خواست تا بدرگاه خدا برای او دعائی کند ، موسی(ع) درحق او دعا کرد و بطرف کوه طور حرکت نمود ، بعد از مناجات در هنگام برگشتن ، آن مرد را گرفتار دید ، از حال و روز او پرسید گفتند : این مرد خمر خورده ، عر بده کشیده ، کسی را هم کشته ، اکنون او را برای قصاص آورده اند.
موسی (ع) به حکمت پروردگار عالم پی برد که نداری بی حکمت نیست. 

[ دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 ] [ 14:02 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...235236237238239...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید