عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

اكثر مردم جهان كمبود ويتامين D دارند

يك هشدار جدي: در حال حاضر بيشتر مردم دنيا دچار كمبود ويتامين D هستند،‌ طبق آمار سازمان جهاني بهداشت 53درصد از زنان،‌ 41درصد از مردان و 61درصد از كودكان جهان دچار كمبود اين ويتامين هستند. جالب است كه اين ويتامين تنها ويتاميني است كه در بدن خودبه‌خود توليد مي‌شود، آن هم با ايستادن مقابل نورخورشيد، ولي امروزه بيشتر مردم جهان به ويژه در فصل زمستان ميزان مناسبي از نورخورشيد را دريافت نمي‌كنند.

اما تحقيقات جديد: آن‌هايي كه ويتامين D كافي در بدن‌شان است، نصف آن‌هايي كه ميزان ويتامين D آن‌ها كم است بيمار مي‌شوند،‌ درضمن اين گروه اگر هم بيمار شوند زودتر از گروه ديگر بهبود پيدا مي‌كنند. اما چرا؟ چون اين ويتامين به گلبول‌هاي سفيدخون كمك مي‌كند تا پروتئين‌ها و آنتي‌بادي‌هاي مناسب عليه اين بيماري را توليد كنند، درضمن داشتن سطح مناسب ويتامين D در بدن احتمال ابتلا به سرطان سينه را بين 30 تا 50 درصد و احتمال ابتلا به سرطان روده بزرگ را تا 50درصد كاهش مي‌دهد.

اما چرا؟ تحقيقات نشان مي‌دهد اين ويتامين، ژني را كه مسئول رشد و بقاي سلول‌ها هستند، تنظيم مي‌كند تا اين ژن از رشد بي‌رويه سلول‌ها جلوگيري كند، در ضمن اگر سرعت رشد سلول‌ها زياد باشد و نتوان آن‌ها را كنترل كرد، شروع به از بين رفتن مي‌كند.

يك نكته تكميلي: در مطالعاتي كه در آلمان نشان داده شده، ميزان مرگ در افراد مبتلا به سرطان روده بزرگ كه ميزان كافي ويتامين D در بدن آن‌ها وجود داشته 39درصد كمتر از افرادي بود كه سطح اين ويتامين در بدن آن‌ها كم بود. 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:26 ] [ ela86 ]

- آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر که فکر ميکنم زمين نميتونه وزنشو تحمل کنه.
- رازي بين تو و قلب منه که منو اسيرت کرده رازي که خيلي دوست دارم بدونم چيه
- زندگيم همش شده خيال با تو بودن و تو را داشتن . کي ميشه اين خيالو تو واقعيت ببينم؟
- و کي مياد اون روزي که احساس تنهايي از وجود خسته من بار سفر ببنده.نميدوني تنهايي چقدر سخته.
- دستام گرماي دستاي تو رو کم داره و قلبم عشق و محبت تو رو
- و منتظرم تا بياي وبا حضورت اين کمبود ها رو جبران کني . آره منتظرت ميمونم.
- ساحل قلبم به عشق امواج خروشان عشق تو احساس ساحل بودن رو داره
- تو نذار اين ساحل احساس بودن رو و من احساس دوست داشتن رو از دست بدم
- دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
- اگه يه روز ديدي صد نفر دوستت دارن بدون اوليش منم .اگه ديدي به نفر دوستت داره بدون اون يه نفر منم.
- راحت بگم اگه ديدي هيچ کس دوستت نداره بدون من مردم.
- من تو اين دنياي بزرگ ميون همه آرزوها فقط يه آرزو دارم......تو..... 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:22 ] [ ela86 ]

خدایا با من بمان

با دیدگانی تار... می نویسم... برای تو و برای دل!
دل !.... این دل تنگ و تنها... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
تو هستی!.... در تار و پود لحظاتم.... اما...
اما..... سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده....
چشمانم را از من مگیر... بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو !.... تویی که مهربانترینی...
خدایا !.......... دریاب حال مرا که.... از وصف حالم عاجزم.... و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !.... صبر را به من هدیه کن!
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد... و مگذار! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا! مواظبم باش! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش!
خدای مهربانم ای بی کران نازنین!... عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی!
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن... ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان... تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت...
با من بمان.... خدا.... با من که تنها تو نگهدار منی! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم. 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:12 ] [ ela86 ]

گفتی که میشناسی و نشناختی مرا
یک روز در قمار غزل باختی مرا
من کاخ آرزوی تو بودم که سالها
با دست های عاشق خود ساختی مرا
دنبال اسب وحشی چشم تو روز و شب
می آمدم و از نفس انداختی مرا
من قطعه شعر چشم تو بودم که با قلم
در انزوای تلخ زمین ساختی مرا
اما خراب کرد دلت خانه ای که ساخت
گفتم که آه کاش نمی ساختی مرا
هرچند می شناسمت اما غریبه ای
گفتی که می شناسی و نشناختی مرا 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:08 ] [ ela86 ]

امام جعفر صادق (ع) :

از دو مسلمان که به هم برخورد می کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است .

 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:04 ] [ ela86 ]

در كتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به كوچك‌ترین فرزندش درباره نحوه كسب موفقیت در ایران نصیحت می‌كند:

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی كن كه دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌كنه و از زندگی عقب می‌اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بكن! چهار عمل اصلی را كه یاد گرفتی، كافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و كلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید كاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند كفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری كتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی كن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بكن، حق خودت را بگیر! از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی‌سواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز باید خورد! سعی كن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هركس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!.... كتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه! خیال كن تو سر گردنه داری زندگی می‌كنی! اگر غفلت كردی تو را می‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند كلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!!! 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 15:03 ] [ ela86 ]

تو توالت بودم و تو حال خودم ... یک هو یکی محکم زد به در … گفتم بله ... ؟
دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !؟!؟! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته ...
لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل !

.

.

.

توی باشگاه یارو داره مثل اسب روی تردمیل میدوه رفیقم میگه میخواد لاغر کنه ؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ میخواد ببینه تردمیل کِی خراب میشه ! 


ادامه مطلب
[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ ela86 ]

دورم از تو
بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا
احساس می شوی ...
چون سایه ی خمیده بر دیوار
می رقصی بر بی تابی من
و چه نزدیک است خاطراتت ،
چسپیده به ذهنم
نقش بی همتای رخسار تو ...
دلتنگی ام را می پوشانم
با بستری از کلمات
اما باز
کسی در دلم
تو را صدا می زند
ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ... 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 14:45 ] [ ela86 ]

اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم، دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجازه ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می دهم. شما بخورید، من نهار نمی خورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی – دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی می کرد و نق می زد، ولی زن می خندید و تبسم می کرد و با او حرف می زد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.
من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد اخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بود با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست می خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. چون زن دید من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم، خواست مرا دلداری دهد و گفت: اصمعی دنیا می گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر، خواه در رفاه و آسایش، خواه در رنج و سختی. اصمعی، امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می بودم باز می گذشت. اصمعی، یک چیز نمی گذرد و آن آخرت است. اصمعی من یک روایت از پیامبر اکرم (ص) شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: ایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر. اصمعی، من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می کنم که ایمانم کامل شود. 

[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 14:42 ] [ ela86 ]

یکی از بهترین راه های استفاده از وقت این است که قابلیت های خود را در زمینه هایی که نتایج کلیدی را برای شما به بار می آورد افزایش دهید . برایان تریسی
.

.

.


اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم،شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم . نادین استیر 


ادامه مطلب
[ شنبه 02 اردیبهشت 1391 ] [ 14:37 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...238239240241242...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید