کاش می دانستی رقص تنهایی من به میان شب و روز همه از بهر چه بود کاش می دانستی ،من بیگانه ز خود جرم تنهاییم امروز ،همه عشق تو بود در سکوت تلخ و ممتد ،من و تنهایی شب و طنیین آشنا و دگر نیست صدایی جز عشق و همین است که مرا میبرد اینگونه به ژرفای رکود