چه لحظه ها که شکستم که تا شکسته نباشی
عزیز شرقی خوبم، بگو که خسته نباشی
چه لحظه ها که گسستم ز غصه تار وجودم
که پلیدار بمانی، که تا گسسته نباشی
به هر بهانه رمیدی، به هر بهانه گسستی
دلت نخواست که از من، دمی تو رسته نباشی
به بال صبر پریدم به باغ سرد جدائی
که از زیادی عشقم به غم تو بسته نباشی
ز هر کجا که گذشتم، به هر کجا که نشستم
به پیش روی دل من نشد نشسته نباشی
خجسته بود بهارم ز حسن روی تو، اما
بهار گو که پس از تو دگر خجسته نباشی
به پای عشق نشستم، به راه عشق شکستم
بگو که خسته نباشی، دگر شکسته نباشی
