به سينه مي روم اگر امر به رفتنم كني
حرف نمي زنم اگر حكم به مردنم كني
تويي همان كه بي چرا دلم اجابتش كند
چون وچرا نمي كنم خسته اگر تنم كني
تمام اختيار من در اختيار چشم توست
آينه مي شوم اگر نظر به آهنم كني
تو هر چه مي زني بزن به قلب من كنايه اي
ناله نمي كنم اگر خنده به شيونم كني
اگرچه باغ قلب من تشنه ي نوبهار بود
سبز شوم اگر خزان راهي گلشنم كني
به جاي نقش روي تو رنج كشيده اين دلم
چه مي شود تو يك نظر به اين شكستنم كني
هميشه دشمن دلم سكوت سرد سايه هاست
كاش تو نور و روشني نصيب دشمنم كني
