درد من حصــــــــــار برکه نیــــــــــــــــست ...
درد مــــــــــن زیستـــــــــــــــــن با ماهیـــــــــــــانی اســـــت که...
فکـــــــــــــــــر دریـــــــــــــــا حتـــی به ذهنشــــــــــــان هم خطــــور نکـــرده اســـت...
.
.
.
حرفی نگفته نیست ،
هر چه بوده گفته اند ،
به سهم ما زندگی هم کرده اند
دیگر باید اجازه ی سکوت بگیریم..
درد من حصــــــــــار برکه نیــــــــــــــــست ...
درد مــــــــــن زیستـــــــــــــــــن با ماهیـــــــــــــانی اســـــت که...
فکـــــــــــــــــر دریـــــــــــــــا حتـــی به ذهنشــــــــــــان هم خطــــور نکـــرده اســـت...
.
.
.
حرفی نگفته نیست ،
هر چه بوده گفته اند ،
به سهم ما زندگی هم کرده اند
دیگر باید اجازه ی سکوت بگیریم..
.
.
.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
.
.
.
هر که بد ما به خلق گوید
ما چهره زغم نمی خراشیم
ما خوب از او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم!
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم
این نشان دهنده ی قدر ت من نیست !
مسئله
خستگی از اعتماد های شکسته است .....
.
.
.
ماهیانی که در اعماق زندگی می کنند صید نمی شوند
اما طلوع آفتاب را هم نمی بینند
.
.
.
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد
اندوه پنهان شده در لبخندت را
محبت نهان در عصبانیتت را
معنای حقیقی سکوتت را
.
.
.
کسی دستــهايت را نمی گیرد
در جيبــــت بـــگذارشان...
شايد ... ...
خاطره ای ته جيبت مانده باشد که هنوز گرم است
.
.
.
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک
.
.
.
در آغوش خودم هستم ...
من خودمرا در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ...
نه چندان با محبت ...
اما وفادار ... وفادار ...!
.
.
.
بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعد آروم تو گوشت بگه . . .
دیوونه من که باهاتم
.
.
.
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
.
.
.
حس ناتوانی عمیقی دلم را پر میکند..... با اینکه میدانم افسرده نیستم، اما غمگینم...
نتوانستم.. نشد.. هرچه کردم .. هرچه کاشتم.. انگار در زمین بایر بود.. انگار بذرهایم گندیده بود و من خوش خیال....