عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

 

آنـــــقـَـدر پـُشــتـــِ سـَـرَت آب ریخــتــمــــ…

کــ ه تَـمـامـــِ کـوچـه سـَـبـز شـُـد !

پـــس چـِـرا نـیـامـدی ؟!

.

.

.

من زبان برگ ها را می دانم …

مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی”

پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمی کند …

 


 

آنـــــقـَـدر پـُشــتـــِ سـَـرَت آب ریخــتــمــــ…

کــ ه تَـمـامـــِ کـوچـه سـَـبـز شـُـد !

پـــس چـِـرا نـیـامـدی ؟!

.

.

.

من زبان برگ ها را می دانم …

مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی”

پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمی کند …

.

.

.

چشمان مرا به چشمهایش گره زد

بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد

او رفت ولی نه طبق قانون وداع

یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد . . .

 

.

.

.

هوای بوی تنت را کرده ام ، می دانی . . .

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است . . . !

.

.

.

یادت هست…؟!

روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!

و من سکوت کردم…

دیدی …! جاده جایی نرفت…!

آن که رفت ، تو بودی

.

.

.

راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست

همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را  . . .

.

.

.

آن روز که تو رفتی

از آن سو

و من هم از این سمت،

دنیا به دو پاره شد

به سویی و به سمتی

.

.

.

هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . .

“ چرا رفتی ؟ ”

.

.

.

ســـوم

هفتــــم

چهلـــم

ســـــال . . .

چنـــد ســــال دیگــــر

بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟

.

.

.

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …

فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …

فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …

.

.

.

بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود

چه بیقرار بودی زودتر بروی

از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…

من سوگوار نبودنت نیستم !!

من شرمسار این همه تحملم …

.

.

.

همیشه جرات عاشقانه جدا شدن رو داشته باش

اما حقارت به زور نگه داشتن رو به دوش نکش

.

.

.

کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !

.

.

.

عیسی را،

به صلیب هم نمی کشیدند ،

می کشتند

مثل تو،

که اگر مرا از یاد نمی بردی ،

می رفتی

.

.

.

نباشی؛

برای من هیچ اتفاقی نمی‌افتد!

فقط گاهی موهایِ صورتم سفید می‌شود

گاهی موهایِ سَرم می ریزد . . .

.

.

.

خنک شدى ؟

اما من هنوز داغم از رفتنت در این سرماى بى رحم !

.

.

.

درنگ

عجب دنیای عجیبیست!

رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود

زمانی که گفتی”برو”

چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . . .

.

.

.

درد دارد…

وقتی با نسیمی برود…

کسی که به خاطرش به طوفان زده ای…

 

[ سه‌شنبه 01 مرداد 1392 ] [ 23:13 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران