کاش مرا هیچ وقت نمی شناختی روزی به من گفتی از تو متنفرم
اما من باز هم دوستت داشتم هیچ وقت اختلاف سنت باعث نشد من احساس دوری کنم
اما لحظاتی که مرا تنها گذاشتی و من بی اختیار برای بازامدنت غرورم را شکستم به یاد بیاور
و وفای من را در خودت زنده کن من هیچوقت تنهایت نگذاشتم و هیچوقت نامرد نبودم هیچوقت
اما تو که بدون من می مردی وفایت را دیدم چگونه من را بدون حرفی تنها گذاشتی و سراغی از من نگرفتی
اما بدان عاشقی این نیست عاشقی به خاطر هم شکستن و خورد شدن است که من صدای خورد شدن خودم را از بی وفاییت شنیدم