فلك درقصدآزارم چرايي؟ گلم گر نيستي,خارم چرايي؟ توكه باري زدوشم بر نداري ميان بار,سربارم چرايي؟ به درياي غمت دل غوطه ور بي مرا داغ فراغت بر جگربي زمژگان خدنگت خورده ام تير كه هر دم سوز دل زان بيشتربي