او يوسف دلرباي زهراست/ با هيچ گهر خريدني نيست با ديده ي از گناه لبريز/ آن روي چو ماه ديدني نيست تو مگو ما را بدان شه بار نيست/ با کريمان کارها دشوار نيست. اين ديده نيست قابل ديدار روي تو/ چشمي دگر بده که تماشا کنم تو را تو در ميان جمعي و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پيدا کنم تو را