رفتنت را ديدم ..
تو به من خنديدي ..
آتش برق نگاهت دل من آتش زد ..
و مرا در پس يک بغض غريب ..
در ميان برهوتي تاريک ..
پشت يک خاطره سرد و تهي..
با دلي سنگ رهايم کردي ..
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من..
رفتنت را ديدم ..
تا به آنجا که نگاهم سو داشت ..
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي..
باورم نيست که ديگر رفتي ..
اشک من بدرقه راهت باد..