عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

روزي دزدي به خانه ملا آمد ملا تا او را ديد داخل گنجه شد و در را بست دزد چون همه خانه را گشت و چيز ناقابلي پيدا نكرد با خود گفت يقينا اشياء قيمتي را در گنجه گذاشته اند پس با زحمت در را از كنده بعوض اشياءقيمتي كند . چشمش به ملا افتاد كه سر پا ايستاده بود ترس بر او مستولي شد، بالكنت گفت شما اينجا بوديد جواب داد چون چيز قابلي در خانه نبود از خجالت شما پنهان شدم. 


[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 15:39 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران