عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

 یک بزرگواری فرمانده تیم ما بود ؛ جانباز بود و آزاده یه چشم نداشت یعنی دشمن از جا درش آورده بود.

خلاصه داستان از اونجایی شروع میشه که این فرمانده ما به یک دختر خانوم بی حجاب با کمال آرامش و احترام میگه دخترم حجابت رو درست کن.
دختره هم در کمال پر رویی و بی حیایی میگه : درست نمیکنم تا چشت درآد .
حاجی ماهم در جواب میگه : چشم در بیاد حجابتو درست میکنی ؟
اونم میگه آره
حاجی مام چشم مصنوعیش رو در میاره میگزاره کف دست دختر!
دختره هم انگار عزرائیل دیده باشه جیق میزنه و الفرار …
جماعت که معرکه دختر رو میدیدند از خنده مردن…

خلاصه بسیجی برای برقراری حیا تو جامعه حاضره چشماشم دراره…


[ سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 12:16 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران