|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
فتعلی شاه روزی میان دو تن از ملکه های خود یکی به نام جهان و دیگری بنام حیات نشسته بود ، شاه این شعر را خواند : نشسته ام به میان دو دلبر و دو دلم
که را به مهر ببندم در این میان خجلم
جهان گفت: تو پادشاه جهانی ، جهان تورا باید.
حیات گفت: اگر حیات نباشد جهان چه کارآید.
یکی دیگر از زنان حرمسرا در پشت در، جریان را شنید نام آن زن بقا بود گفت:
حیات و جهان هر دوشان بی وفاست
بقارا طلب کن که آخر بقاست
[ دوشنبه 27 آذر 1391 ] [ 14:59 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||