عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

 

(بخون و بخند)

روزی یه یارو داشته دنده عقب با ماشین از كوه میرفته بالا بهش میگن چرا دنده عقب میری میگه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد میگن الان چرا دنده عقب می یای میگه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم.

.
.

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

.


رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

.

.

یارو ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. یارو هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه

.

.

 

غضنفر چند هفته بوده هر روز پشت سر هم مي‌رفته از داروخونه قرص سوسک کش مي‌خريده.يه روز دکتره ازش مي پرسهتو چرا اينقدر قرص سوسک کش مي‌خري؟

ميگه: آخه من هرچي اينا رو پرت مي‌کنم نميخوره به سوسکها!

.

.

یارو زنگ ميزنه فرودگاه و ميگه: ببخشيد از اينجا تا تهران چقدر راهه؟
کارمنده ميگه: يه لحظه...
ميگه: خب خيلي ممنون! و قطع مي‌کنه!!

.

.

افغانيه رو مي خوان اعدام کنن ، ميگن حرف آخرت چيه ؟ ميگه کارگر نمي خواي !

.

.

حيف نون مي ره ثبت احوال مي گه يه شناسنامه واسه بچه ام مي خوام. مي گن اسمش چيه؟ مي گه "شورلت". مي گن اين که اسم ماشينه! يه اسمي بذار که به نام پدر و مادر بياد. مي گه خوب به اسم ما مياد ديگه... من "بيوک" آقا هستم، همسرم هم "خاور" خانم!

.

.

روزی از ميلتون، شاعر معروف انگليسی پرسيدند: چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟

گفت: بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسانتر است!

.

.

یکی میره سربازی وقتی بر میگرده میبینه داداشش و باباش با کلی ریش و سبیل وایسادن دم در میزنه زیر گریه میگه تو رو خدا بگین چی شده؟ باباش میگه احمق رفتی سربازی ریش تراشو دیگه چرا بردی؟

.

.

به یک نفر می گن تو همیشه لپ لپ می خری
 میگه آره
 بهش می گم حالا جایزه هم توش داره؟
 میگه : فکر نمی کنم من لپ لپو واسه کیفیتش می خرم

.

.

می دونی تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟ اولی آشغال رو جمع می کنه دومی آشغال پخش می کن

.

.

یه نفر داشته توی دریا غرق می شده، بلند بلند داد می زده: کمک! من شنا بلد نیستم! حیف نون داشته رد می شده. میگه: حالا من تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟

.

.

جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک جیک یه جیک اضافه کن بفرست برای جوجه ی بعدی . ( ستاد سر شماری جوجه های آخر پاییز) !

[ یکشنبه 15 آبان 1390 ] [ 21:06 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران