جانم فدای نام زیبایت، ابوالفضل قربان زخم چشم بینایت، ابولفضل گر من به چای القمه بودم، زِ حسرت هر آن بخشکیدم برآن روزت ابولفضل . نام علمدار سپه آید به گوشم انگار من عمری به او حلقه به گوشم جانم بلرزد هر می گوید «ابوالفضل» سرّی ست خود بنهاده در اعماق گوشم . نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است هر چه داریم همه از کرَم عباس است خلقت جنت حق لطف کرم عباس است