وقتي تمام سهمم از آسمان قفس بود
ديدي چگونه بالم در پشت ميله فرسود
اينجا کسي بجز تو درد مرا نفهميد
اينجا کسي بجز من بر درد تو نيفزود
عمري به باد دادي خاکستر تنت را
اي دل که پر بگيري از کوچه هاي مسدود
وقتي اسير هستي وقتي اسير هستم
در پشت ميله ها هم بايد به فکر هم بود