چه اشتباه قشنگی ترا پناه میدهم دو چشم پر شررت را به قلب راه می دهم چه حادثه ای شده ای تو در این هوای زمستان بدون دست تو دیگر صدای اه می دهم و خرد میکنم اینک صدای فاصله ها را و از تنفس بویت به خود گناه می دهم نشانیت که همانست تو آشیانه صبحی شباهت رخ و رویت به ماه قرض می دهم و حبس کرده ام اری درون سینه فضایت فقط به بیت وجودت چنین نگاه می دهم