عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

 

وقتی نگاهم میکرد تمام وجودم می لرزید تنها کسی بود که مرا اینگونه عاشق کرد دلم می خواست بداند که چقدر دوستش دارم اما او همیشه با من سرد و رسمی بود.
به خاطرش به علاقه خیلی ها پشت کردم اما بازهم........
یک روز به هم برخورد کردیم از من دعوت کرد ؛ احساس خوبی داشتم . آن روز خیلی حرف زدیم اما اینبار هم سرد و رسمی........
سالها گذشت . درس مان هم تمام شد . آخرین باری بود که می دیدمش ، یعنی می دانستم که این آخرین بار است ، آخرین حرف ما فقط یه نگاه بود ......
و درآخر گفت خدانگهدار......
من رفتم و او رفت ؛ من با اندیشه او و او با اندیشه فرداها....
مدتى كه گذشت ، با خبر شدم که ازدواج کرده است . می گفتند او دیگر شاد نیست . نمی دانستم چرا من به تنهایی خود فکر میکردم...
سالها گذشت ... او را دیدم . این بار جسم بی روحش را در مراسم خاک سپاری اش ديدم . سردی جسمش مرا یاد سخنانش می انداخت ؛ حرفهایی سرد و بی روح....
دیگر نخندیدم . از او چيزى به یادگار نداشتم جز یک نگاه...
دفتر خاطراتش بدستم رسید . با اندوهی فراوان آن را ورق زدم . آخرین نوشته اش مربوط به آخرین دیدارمان بود .
نوشته اش را خواندم :

امروز برای آخرین بار دیدمش ، چقدر زیبا شده بود ، هم زیبا بود هم مهربان وقتی نگاهم میکرد دلم می لرزید ، برق نگاهش نگذاشت بگویم که چقدر دوستش دارم ...
من دیگر به تنهایی خود فکر نمی کنم ، به غروری که فاصله را رقم زد می اندیشم...
____________________________

[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 16:00 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران