عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی

آهسته رد شو

غم را با هزار بدبختی خوابانده ام . . .

.

.

.

خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری / فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری

هرچند گلی نیست به خوش چشمی نرگس / در خواب ندیده است نگاهی که تو داری . . . 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 دی 1390 ] [ 19:04 ] [ ela86 ]

آنان که آفتاب را به زندگى دیگران ارزانى میکنند نمیتوانند خود از آن بى بهره باشند

.

.

.

شهرت چون رودی است که اشیاء سبک و تو خالی را در سطح نشانده و اشیاء گران و پر مغز را در قعر خود فرو می برد – فرنسیس بیکن 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 دی 1390 ] [ 18:55 ] [ ela86 ]

پیامبر اکرم (ص)

امتهای پیش از شما به این سبب هلاک شدندکه حدود را درباره فرو دستان جاری میکردند وبزرگان را رها میکردند سوگند به آنکه جانم بدست اوست اگر فاطمه نیز چنین کاری کرده بود(دزدی یکی از اشراف قریش) دست او را میبریدم

*****

پیامبر خدا(ص)
هرکس مرد یا زن مومنی را به سبب تهیدستی یا کم بضاعتی خوار و حقیر شمارد خداوند متعال در روز رستاخیز او را انگشت نما و سپس رسوایش کند. 

*****

امام علی(ع)
سعی نکن هر چه مردم برای تو می گویند رد کنی که برای نشان دادن حماقت همین بس است.

*****

امام باقر(ع)
(گاه)بنده از خداوندحاجتی را میخواهد و از شان خداست که آنرا در آینده ای نزدیک یا با تاخیر برآورده سازد اما بنده بعدا مرتکب گناهی میشود.پس خداوند تبارک و تعالی به فرشته میگوید:حاجت او را برآورده مساز و او را از آن محروم گردان زیرا که او خود را در معرض خشم من نهاد و مستوجب محرومیت از سوی من شد.

[ دوشنبه 19 دی 1390 ] [ 18:44 ] [ ela86 ]

امام علي (ع) :

مرد عاقل كسي است كه هر چيز را در جاي صحيح خو قرار ميدهد . 

[ دوشنبه 19 دی 1390 ] [ 18:37 ] [ ela86 ]

یكبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود كه مسئول كنترل بلیط به كوپه او آمد. وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط جیب جلیقه اش را جستجو كرد ولی نتوانست آنرا پیدا كند. سپس در جیب شلوار خود جستجو كرد ولی باز هم بلیط را پیدا نكرد. سپس در كیف خود را نگاه كرد ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا كند.بعد از آن او صندلی كنار خودش را جستجو كرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نكرد!

مسئول بلیط گفت : دكتر اینشتین ، من می دانم كه شما كه هستید . همه ما به خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم كه شما بلیط خریده اید، نگران نباشید. و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد كه فیزیكدان بزرگ دست خود را به پایین صندلی برده و هنوز در حال جستجوست.

مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : دكتر انیشتین ، دكتر انشتین ، نگران نباش ، من می دانم كه شما بلیط داشته اید، مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز ندارید. من مطمئن هستم كه شما یك بلیط خریده اید.

اینشتین به او نگاه كرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم كه چه كسی هستم. چیزی كه من نمی دانم این است كه من كجا می روم 

[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 22:03 ] [ ela86 ]

شخصی به حضور علی علیه السلام آمد و گفت:من از فاصله ی هفتاد فرسخی به حضور شما آمده ام،برای این که هفت سئوال از شما بپرسم.

حضرت علی علیه السلام فرمود:آن چه می خواهی بپرس.
 او هفت سئوال خود را چنین مطرح کرد: 
چه چیز بزرگتر از آسمان ها است؟
چه چیز وسیع تر از زمین ها است؟
چه شخصی ضعیف تر از یتیم می باشد؟
چه چیز داغ تر و سوزنده تر از آتش است؟
چه چیز سردتر از زَمهریر است؟
چه چیز بی نیازتر از دریای پهناور است؟
چه چیز سخت تر از سنگ است؟

امام علی علیه السلام در پاسخ سئوالات فوق فرمودند: 
بزرگتر از آسمان«بهتان» و تهمت زدن به انسان پاک است.
وسیعتر از زمین،«حق» است.
ضعیفتر از یتیم، نمّامی و سخن چینی است(که دلیل ضعف نمّام) می باشد.
داغتر و سوزنده تر از آتش،«حرص» است.
سردتر از زَمهریر، دست نیاز به سوی بخیل دراز کردن است.
بی نیازتر از دریا، انسان قانع(او اهل قناعت) است.
سخت از سنگ،قلب کافر می باشد.


منبع: لئالی الاخبار، ج 5 ، ص 245 

[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 21:55 ] [ ela86 ]

فرق دیوانه و احمق
خودرو مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت وآنها را به درون جوی آب
انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند.
تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ دیگر
ماشین، از هرکدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا بهتعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟ دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام.
ولی احمق که نیستم 

[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 21:53 ] [ ela86 ]

غضنفر
ميره از اين ماشينا ميخره که فرمونش سمت راسته . بهش ميگن حالا ازش راضي هستي ؟ ميگه : راضي که هستم ، فقط نميدونم چرا هر وقت تف ميکنم ، ميخوره تو صورت زنم؟!

.

.

.

از غضنفر میپرسند پدرت چه جوری مرد
میگه رو پشت بوم خوابیده بود قل خورد افتاد رو کولر، کولر شکست بعد افتاد رو ایون ،ایون خراب شد بعد افتاد رو گلدون ،گلدون هم شکست
دیدیم داره خونه خرابمون میکنه با تفنگ زدیمش 


ادامه مطلب
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 21:45 ] [ ela86 ]

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول, که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر, لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی, من نرمیدم, نه گسستم
باز گفتم که; تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم, نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب, ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

(فریدون مشیری)

 

[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 21:23 ] [ ela86 ]

تو را دوست دارم بی انکه دلیلی داشته باشم زیرا محبتی که دلیل داشته باشد یا احترام است یا ریا 

.

.

.
نفس نميكشد هوا *قدم نميزند زمين* سكوت ميكند غزل * بدون تو يعنى همين* 


ادامه مطلب
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 21:17 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...375376377378379...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران