|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
اى مولاى من،از تو مى خواهم،همانند كسى كه آرزوى دور و درازش به لهو و لعب سرگرم داشته و جسمش به سبب تن پرورى غافل است و دلش به سبب افزونى نعمت مفتون است و خود دربارهآيندهاى كه به سوى آن رهسپار است اندك مى انديشد،همانند آن كس كه آرزو بر او چيره شده و هوى و هوس او را فريفته و دنيا بر او تسلط يافته و مرگ بر او سايه افكنده است،همانند آن كس كه گناه خود بسيار مى شمرد و به خطاى خود اعتراف مىكند،همانند آن كس كه پروردگارى جز تو ندارد و جز تواش دوستى نيست و كسى از خشم تواش نمىرهاند و پناهگاهيش جز آستان تو نيست.اى خداوند،از تومىخواهم،به حق خود كه بر همگان واجب گردانيده اى و به نام مهين ت وكه پيامبرت را فرموده اى كه تو را بدان نام تسبيح گويد و به عظمت ذات بزرگوار تو كه نه كهنه مىشود و نه تغيير مىيابد و نه فنا مىپذيرد،كه برمحمد و خاندانش درود بفرستى و مرا به نيروى عبادتت از هر چه هست بىنياز كنى و خوف خويش در دلم افكنى تا محبت دنيا از صحراى دلم خيمه برچيند و مرا به رحمت خود به كرامت و احسان فراوانت بازگردانى. [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 15:36 ] [ ela86 ]
اگر روزی بر سر مزارم آمدی [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 15:25 ] [ ela86 ]
امام جواد(ع): مرگ آدمی به سبب گناهان بیشتر از مرگ به واسطه ی اَجَل است و ادامۀ حیاتش به سبب نیکوکاری بیشتر از حیاتش به واسطۀ عمر طبیعی است [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 15:19 ] [ ela86 ]
یک روز توی پیاده رو به طرف میدان می رفتم… [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 15:15 ] [ ela86 ]
غضنفر میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره غضنفر میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار غضنفر این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح غضنفر میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! غضنفر میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده! . . . یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یکییکی تو یه سوراخه نگاه میکنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو کنجکاو میشه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میکنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،از یکی میپرسه: شما چی رو نگاه میکنین؟ من که هر چی نگاه میکنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میکنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه کردن چیزی ببینی؟! ادامه مطلب [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 15:04 ] [ ela86 ]
مردی با پسرش، به عنوان میهمان، بر علی - عليهالسلام - وارد شدند. علی(ع) با اكرام و احترام بسيار آنها را در صدر مجلس نشانيد و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسيد. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی(ع)، حولهای و طشتی و ابريقی برای شستن دست آورد. علی (ع) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشويد. میهمان خود را عقب كشيد و گفت: "مگر چنين چيزی ممكن است كه من دست هايم را بگيرم و شما بشویيد." علی(ع) فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نيست، می خواهد عهده دار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع كارثوابی بشوی؟" باز هم آن مرد امتناع كرد. آخر علی(ع) او را قسم داد كه: "من می خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع كار من مشو." میهمان با حالت شرمندگی حاضر شد. علی فرمود: "خواهش می کنم دست خود را درست و كامل بشويی، همان طوری كه اگر قنبر می خواست دستت را بشويد می شستی، خجالت و تعارف را كنار بگذار." همين كه از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفيه گفت: "دست پسر را تو بشوی. من كه پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر اين پسر در اينجا نمی بود و تنها خود اين پسر میهمان ما بود من خودم دستش را می شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسری هر دو حاضرند، بين آنها در احترامات فرق گذاشته شود." محمد به امر پدر برخاست و دست پسر میهمان را شست. [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 14:40 ] [ ela86 ]
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی . . . ادامه مطلب [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 14:35 ] [ ela86 ]
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !
[ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 01:09 ] [ ela86 ]
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل...خوب است! . . . اشتباه ادامه مطلب [ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 00:45 ] [ ela86 ]
رسول خدا (ص) :ازهمه مومنان اسلام آنکس بهتر است که مسلمانان ازدست وزبانش درامان باشند وازهمه مومنان ایمان آن کس بهتر است که اخلاق وی نیکتر است. (نهج الفصاحه ، ح 415) ***** حضرت محمد (ص)
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||