عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

مردی مرد و به جهنم رفت. دیو جهنم او در محل ورود دید و گفت: اینجا سه اتاق وجود دارد. شما می*توانید هر کدام را که می*خواهید انتخاب کنید و تا ابد در آن زندگی کنید.
دیو او را به اتاق اول برد جایی که مردم در آن جا از مچ دست آویزان بودند و آشکار در عذاب بودند.
دیو او را به اتاق دوم برد جایی که مردم در حال کتک خورد با زنجیرهای آهنی بودند.
دیو در سوم را باز کرد، و مرد به داخل نگاه کرد و دید مردم زیادی دور هم نشسته*اند و از کمر به بالا در زباله ، در حال خوردن چای
مرد بی درنگ تصمیم گرفت که در کدام اتاق می خواهد مادام العمر بماند و آخرین اتاق را انتخاب کرد.
او به داخل اتاق سوم رفت، فنجان چایش را برداشت و دیو برگشت و گفت: خوب پسرا، وقت استراحت تموم، سراتونو برگردونید تو آشغالا 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:39 ] [ ela86 ]

مستند حیات وحش میدیدم ، دوستم میگه اون شیر سفیده میگن نادره ، درسته ؟
میگم پ نه پ اون قادر داداششه ، نادر رفته نون بگیره !
.
.
.

نونوایی ته صف وایسادم ، اومده میگه شما نفر آخری ؟؟؟؟؟ گفتم پـَـ نه پـَـ من نفر ماقبل وسطم !. 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:25 ] [ ela86 ]

نبض لحظه رو نگه دار
نزار عشقمون بمیره
نزار ضربه های ساعت
منو از تو پس بگیره
عقربک های زمونه
خستگی سرش نمیشه
نگو بر میگردی فردا
دل که باورش نمیشه
منو تو قلبت نگهدار
مثل شعله تو زمستون
نزار از تو دور بشم باز
بی تو قلبم میشه داغون
منو تو قلبت نگهدار
حرف من یه التماسه
هیچ کسی بجز تو انگار
قلبمو نمیشناسه 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:21 ] [ ela86 ]

در زمـان پـیـغمبر اکرم (ص ), طفلى بسیار خرما مى خورد.
هر چه اورا نصیحت مى کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد, فایده نداشت .
مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر(ص ) بیاورد تا او را نـصـیـحت کند.
وقتى او را به حضور پیغمبر آورد, از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که خرما نخورد, اما آن حضرت فرمود: امروز بروید و او رافردا دوباره بیاورید.
روز دیـگر....
زن به همراه فرزندش خدمت پیغمبر(ص ) حاضر شد.حضرت به کودک فرمود که خرما نـخورد. 
در این هنگام زن , که نتوانست کنجکاوى و تعجب خود را مخفى کند, از ایشان سؤال کرد: یارسول اللّه , چرا دیروز به او نفرمودید خرما نخورد؟
حـضـرت فـرمـود: دیـروز وقتى این کودک را حاضر کردید, خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصیحت مى کردم , تاثیرى نداشت .
امـام صـادق (ع ) فـرمود: به راستى هنگامى که عالم به علم خودعمل نکرد, موعظه او در دل هاى مردم اثر نمى کند, همان طور که باران از روى سنگ صاف مى لغزد و در آن نفوذ نمى کند ! 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:19 ] [ ela86 ]

یک جمله فوق العاده ، که در هر ایستگاه اتوبوس ژاپنی نوشته شده است

اتوبوس متوقف خواهد شد ، اما شما پیاده روی به سمت هدف را ادامه دهید . . .

.

.

.

جمله “به تو افتخار می کنم”

همان قدر به مردان انرژی می دهد که جمله “دوستت دارم” به زنان . . . 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:17 ] [ ela86 ]

بازيکن الهلال: ما را با الشباب مقايسه نکنيد
بازيکن تيم فوتبال الهلال عربستان مي‌گويد که قصد دارند فردا روز جديدي را در تاريخ به وجود آوردند. ميثاق موهيني در نشست خبري پيش از ديدار فردا برابر پرسپوليس گفت: بازي سختي داريم اما خودمان را براي اين بازي آماده کرديم.
وي در جواب اين سؤال که فکر نمي‌کنيد مقابل 100 هزار تماشاگر همانند الشباب 6 گل از پرسپوليس بخوريد، عنوان کرد: هيچوقت چنين فکري نمي‌کنيم. الشباب تيمي است که متعلق به امارات است و ما هم الهلال هستيم. بازيکنان خوب و با تجربه‌اي داريم. 8 بازيکن الهلال در بازي‌هاي مقدماتي جام جهاني در تيم ملي حضور داشتند که موفق شديم ايران را در خاک خودش شکست دهيم. ما را نمي‌توانيد با الشباب مقايسه کنيد، چون ما الهلال عربستان هستيم.

*********************************************************

باشگاه سپاهان به فيفا شکايت کرد
باشگاه سپاهان به دليل تعليق محروميت بازيکن تراکتورسازي از سوي کميته انضباطي به فيفا شکايت کرد.

*********************************************************

هادي عقيلي به القطر پيوست
هادي عقيلي مدافع ايراني باشگاه العربي قطر براي فصل آينده تيم خودش را عوض کرد و قرار است در باشگاه القطر بازي کند.  القطر همان تيمي است که چند سال پيش علي کريمي در آن بازي مي‌کرد. مسوولان باشگاه القطر در چند روز اخير مذاکراتي را با عقيلي انجام دادند و در نهايت با اين بازيکن به توافق رسيدند. عقيلي قرارداد يکساله‌اي را با القطر امضا کرد تا سال آينده پيراهن اين تيم را برتن کند. البته اين قرارداد هنوز رسمي نيست و به زودي در فدراسيون فوتبال قطر ثبت خواهد شد.

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:11 ] [ ela86 ]

دل و دين و عقل و هوشم همه را به آب دادي
ز كدام باده ساقي به من شراب دادي
دله عالمي ز جا شد چو نقاب برگشودي
دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادي
همه كس نصيب دارد به نشاط و شادي اما
به من غريب مسكين غم بي حساب دادي
رو به جاي دگر دل دهم به يار ديگر
هواي ديار دگر دارم و يار دگر
به ديگري دهم اين دل كه خار كرده توست
چرا كه عاشق نو دارد اعتبار دگر
خبر دهيد به صياد ما كه ما رفتيم
به فكر صيد دگر باشد و شكار دگر 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 17:02 ] [ ela86 ]

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:در آن روز که سایه‏اى جز سایه عرش خدا نیست هفت تن در سایه عرش اویند : … ومردى که در خلوت یاد خداوند عز و جل کند و از ترس خدا اشک از دیدگانش سرازیر شود

***********************************************************

حضرت علی(ع) فرموده اند: فقر برای مومن از خط گونه اسب خوش نماتر است.

***********************************************************

حضرت علی (ع) میفرمایند: هیچ بنده ای مزه ایمان را نچشد تا دروغ را ترک کند، چه شوخی باشد و چه جدی.

***********************************************************

حضرت علی (ع) می فرمایند: هرکه خود رای گردید به هلاکت رسید، وهرکه با مردمان رای برانداخت خود را در خرد آنان شریک ساخت.

***********************************************************

مردی به امام جواد(ع) عرض کرد:مراسفارش فرمایید.آن حضرت فرمود: ((می پذیری؟ عرض کرد بله.امام(ع)فرمود:صبررا متکای خودساز،فقررادرآغوش گیر،لذت ها راواگذار،باهوس مخالفت کن وبدان که هرگز ازمراقبت خداوند بیرون نیستی،پس ببین که چگونه می باشی.)) 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 16:59 ] [ ela86 ]

قلب زمانه خون شده آقا !
دگر بیا ...
آیینه دار گلشن طاها !
دگر بیا ...
صبر و قرار رفت ز دل ها به یاد تو !
ای انتظار جان و دل ما !
دگر بیا ...
ای راز سر به مهر فلک ، انتظار سبز !
مسند نشین عالم بالا !
دگر بیا ...
گل های سرخ باغ به یادت شکفته اند !
آقا ! برای دیدن گل ها
دگر بیا ...
ای سبز سبز ، ای گل باغ محمدی !
ای یادگار خانه ی زهرا !
دگر بیا ...
آقا ! حضور سبز تو درمان عالم است !
بهر شفای این دل تنهــــــــا
دگر بیاااا 

[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 15:23 ] [ ela86 ]

پسرك با دسته گل.های رز قرمز رنگ در میان خودروهای متوقف پشت چراغ.قرمز حركت می كرد، 12 ساله به نظر می.رسید، كنار پنجره بسته خودروها می.ایستاد و گل.هایش را نشان می.داد. شاید راننده.ای، خیال خرید شاخه گلی كند ولی هوا سردتر از آن بود كه فكر خرید گل در ذهن كسی مانده
باشد.
پسرك وقتی به خودرو مدل بالایی كه دختر و پسری جوان سرنشین آن بودند، رسید متوجه شد شیشه خودرو پائین است، پسرك گل.هایش را سمت راننده گرفت و گفت: عمو یك شاخه گل بخر.
مرد جوان پاسخ داد: گل نمی.خواهم.
پسرك با اصرار گفت: ارزان است.
مرد جوان سرش را به علامت نفی تكان داد و به گفت.وگو با دختر جوان ادامه داد.
پسرك با سماجت گفت: 2هزار تومان است یك شاخه گل برای خانمتان بخرید دیگر.
مرد جوان گفت: خانمم نیست خواهرم است.
پسرك گفت: عمو یك شاخه گل برای خواهرت نمی.خری؟ فقط هزار تومان.
مرد جوان اسكناس پنج.هزار تومانی را رو به پسرك گرفت و گفت: هزارتومان بردار و مابقی را برگردان.
پسرك 4 هزار تومان را برگرداند و خواست شاخه گلی به مرد جوان دهد كه مرد گفت: گل نمی.خواهم برای خودت.
پسرك با لبخندی بر لب گفت بیا عمو، این سه شاخه گل هدیه من به تو كه خواستی دلم را شاد كنی...
پسرك گل.ها را روی داشبورد خودرو گذاشت و لبخندزنان دور شد.
پسرك رفت و اشك، مهمان چشمان دو جوان شد. 

[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 15:21 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...226227228229230...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید