عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

تو که میدانی تمام وجودم هستی
این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین
اینها همه حرف دلم بود ، همین!
.
.
.
نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی
من در کوچه‌ها آواره و سرگردان باشم
و هر کسی مرا ببیند از من بپرسد در جستجوی کیستی؟ 


ادامه مطلب
[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:17 ] [ ela86 ]

و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد و هر گونه نيكى كه براى خويش از پيش فرستيد آن را نزد خدا باز خواهيد يافت آرى خدا به آنچه مى‏كنيد بيناست.

سوره بقره آیه 110 

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:13 ] [ ela86 ]

حالمــــان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه، هر روز کم کم مـی خوریم 
آب مـــــی خـــواهم سرابم مــی دهند 
عشـــــق می ورزم عـــذابم می دهند 
خود نمیدانم کجا رفتــــم بـــــه خواب 
از چه بیدارم نکــــــــردی آفــــــــتاب 
خنـــــــجری بر قــــــلــب بیمارم زدند 
بی گنـــــــــــاهی بــــودم و دارم زدند 
دشنه ای نامــــــرد بـــــرپشتم نشست 
از غم نامردمی، پــــشتم شـــــــکست 
عشق آخر تیــــــشه زد بر ریـــشه ام 
تیشـــــه زد بر ریـــــشه ی اندیشه ام 
عشق اگر این است مرتـــــد می شوم 
خوب اگر این است من بــــد می شوم 
در مـــــــیان خلق سر در گــــــم شدم 
عاقبــت آلــــــوده ی مــــــردم شـــدم 
بعد از این بــــا بی کسی خــو می کنم 
هر چه در دل داشتــــم رو مــــی کـنم

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:10 ] [ ela86 ]

وصيت نامه حسين ترك
از مردم شهيدپرور مي خواهم كه هميشه در صحنه باشند ،ابرقدرتها بدانند مردم ايران هميشه در صحنه هستند و نمي گذارند كه خللي بر جمهوري اسلامي وارد شود. ابرقدرتها بدانند كه ما مردم ايران با جان و دل انقلاب را پذيرفتيم و آن را تا پايان جان حفظ خواهيم كرد. من از مردم مي خواهم رهبر و ولي فقيه را تنها نگذارند و به دستورات ايشان عمل كنند.از خواهران خود مي خواهم كه حجاب اسلامي را رعايت كنند و از برادرانم هم مي خواهم كه ادامه دهنده راه شهدا باشند و از پدر و مادرم هم مي خواهم كه اگر مي خواهند براي من گريه كنند براي غريبي امام حسين (ع) گريه كنند. 

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:08 ] [ ela86 ]

با آمدن کاهو سر سفره ها در فصل بهار و تابستان آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که این سبزی خوشمزه و پرمصرف چه خواصی دارد؟آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد چاق برای لاغر شدن، هر روز یک بشقاب بزرگ سالاد می‌خورند و کاهو یکی از سبزی‌های سالادشان را تشکیل می‌دهد؟اگر بخواهیم کمی درباره تاریخچه آشنایی انسان با این سبزی برایتان بگوییم، باید این‌گونه آغاز کنیم که این سبزی در حدود 2500 سال پیش توسط ایرانیان باستان مصرف می‌شده و تاکنون محبوبیت خود را از دست نداده است.برای کسانی که از کمبود اهن رنج میبرند بسیار توصیه میشود چرا که سرشار از ویتامین و آهن است. متخصصان می گویند که کاهو ویتامین های «آ» و «ب» و «ث» دارد و خونساز است. این سبزی سرشار از املاح آهن، کلسیم، منیزیم، منگنز، روی، سدیم و مس است. این املاح به ویژه منگنز و روی از سفید شدن و ریزش مو جلوگیری می کند.حتی برای آفتاب سوختگی مفید بوده، قرمزی ناشی از آن را در سطح پوست کاهش می دهد.تعدادی از پزشکان معتقدند که کاهو خاصیت خنک کننده دارد تشنگی را برطرف می کند.افرادی که تشویش و نگرانی و دلهره دارند حتما مصرف روزانه کاهو زا در برنامه غذائی خود بگنجانند چرا که تحقیقات نشان داده کاهو مسکن اعصاب و بهترین دارو برای بیماران عصبی است،همچنین برای آرامش اعصاب و رفع خستگی و بی خوابی مفید است.
جالب است بدانید که مصریان قدیم به کاهو «گیاه بارور» می گفتند. و از آن برای درمان ناباروی و بالابردن توان جنسی استفاده میکردند.کاهو فشار خون را تنظیم می کند و خوردن مرتب آن از بروز بیماری‌های قلبی- عروقی و سکته جلوگیری می‌کند .در درمان یبوست مؤثر است. کاهو اشتها را تحریک می کند. خوردن کاهو با کمی سرکه و ادویه پیش از غذا ـ با تحریک غدد دستگاه گوارش و ترشح اسید معده ـ به هضم غذا کمک می کند. 

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:06 ] [ ela86 ]

آنچه که ما از زندگی می خواهیم، خوشبختی است. خوشبختی فقط آن چیزی نیست که وقتی آنرا داشته باشیم احساس کنیم، بلکه آن چیزی است که آرزو داریم به آن برسیم. اگر به جای اینکه همه تمرکز و حواسمان روی قصد و نیتمان باشد، فقط روی خوشبخت بودن با هر چه که داریم متمرکز شویم، آشکار کردن قصد و منظورمان خیلی راحت تر خواهد بود. پس سعی کنیم کمتر از چرخ گردون برای داشتن یا نداشتن فلان چیز و بهمان چیز سوال کنیم و برای هر چه که برایمان پیش می آید، قدردان و شکرگذار باشیم. آن زمان است که حس راحتی و لذت کامل را از زندگی خود می بریم.
خیلی اوقات بدون اینکه بدانیم با توجه بیش از حد روی نیت و مقصودمان، آن را بد نشان می دهیم. وافعیت این است که توجه و تمرکز زیاد روی قصد و نیتمان فقط این واقعیت را تشدید می کند که این اهداف و مقاصد وجود ندارند و درنتیجه ما تلاش می کنیم که نشان دهیم آنها هستند. این ایده که ما باید همیشه اوقات روی نیت و مقاصدمان تمرکز داشته باشیم کاملاً نادرست است. برای نشان دادن آرزوها و امیال خود، باید با تحقق این آرزوها در هماهنگی و هارمونی باشیم. این یعنی باید طوری فکر کنید، احساس کنید یا عمل کنید که گویی امیال و خواسته هایتان تحقق یافته اند.
اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید، از داشتن آن لذت می برید و کاملاً زندگی خود را دوست می دارید. این دقیقاً همان وضعیتی است که باید داشته باشید تا در هماهنگی و هارمونی با امیال و آرزوهای خود قرار گیرید. این رمز کار است. یعنی باید سعی کنید تا آنجا که می توانید شاد و خوشبخت باشید.
همه ما همیشه سعی می کنیم تا آنجا که می توانیم یاد بگیریم که چطور امیال و آرزوهایمان را عملی کنیم اما هنوز هیچوقت به آن اندازه که می خواهیم یا با آن سرعت که دوست داریم موفق به انجام اینکار نمی شویم. متوجه نیستیم که کارمان را اشتباه انجام می دهیم. وقتی سعی می کنیم چیزی خلق کنیم، همیشه می گوییم فلان چیز کم است، بهمان چیز را نداریم. سعی می کنیم همه چیز را تغییر دهیم چون آنطور که هستند برای ما قابل قبول نیست. اتفاقی که می افتد این است که موقعیت هایی را پشت سر هم می سازیم که برای نرسیدن ما به هدفمان طراحی شده است نه رسیدن به آن.
تناقض آن اینجاست که ما وقتی شروع به خلق چیزی که میخواهیم می کنیم، دیگر برای آن تلاش نمی کنیم. به همین دلیل است که منصرف شدن و رها کردن امیال و آرزوهایمان به دست روزگار، قواین قدم است که شاید معجزه بالاخره رخ دهد. ما دست از تلاش کردن برای رسیدن به مقصودمان برمی داریم و ادعا می کنیم که همه چیز همان طور که در حال حاضر هست، خوب است. وقتی دست از تغییر دادن همه چیز برمی داریم و همه چیز را همانطوری که هست قبول می کنیم، در کوتاه زمانی میبینیم که آنچه میخواستیم، یعنی همان آرزوی همیشگیمان، مثل معجزه در زندگیمان نمودار می شود.
پس به جای تغییر دادن همه چیز و ساختن آن چیزی که می خواهید، اجازه بدهید به طور ناخودآگاه همانی که هستید و همان چیزهایی که دارید را دوست داشته باشید و قبول کنید که هیچ اشکالی ندارند. وقتی اینکار را می کنید، به جای اینکه در زندگی کمبود و فقدان داشته باشید، احساس رضایت خواهید کرد.
وقتی در مشکلات زندگی گرفتار می شویم، دیگر از آنچه که داریم لذت نمی بریم و با آن خوشبخت نیستیم، و همیشه به چیزی فکر می کنیم که نداریم و دوست داریم داشته باشیم. و هیچوقت قدر چیزهایی که داریم را نمی فهمیم مگر وقتی که آن چیزها را از ما می گیرند. پس سعی کنیم هر چه که در زندگی خود داریم را تا آنجا که می توانیم دوست داشته باشیم و قدر آن را بدانیم. مطمئناً خیلی خوشحال خواهید شد اگر بفهمید آنچه که می خواستید و آرزو داشتید را به دست آورده اید. وقتی به خودمان اجازه بدهیم که همه چیزهای خوب زندگی را درک کرده و دوست داشته باشیم، زندگیمان سراسر لذت خواهد شد.
به جای اینکه فقط به خاطر اینکه چیزی را در زندگیمان نداریم، به دنبال آن باشیم، خوب است که اطمینان کنیم و فکر کنیم به هرچه که می خواستیم رسیده ایم و شکرگذار باشیم. در این حالت به جای اینکه چیزی بسازید، با همان چیزهایی که دارید شاد و راضی خواهید بود. گرچه دوست دارید چیزی بسازید و خلق کنید، اما تمرکز و توجه اصلی شما در این خواهد بود که از انجام آن لذت ببرید و نتیجه ای که به دست می آورید در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد.
وقتی باور کنید که به آنچه خواسته بودید، رسیده اید، دیگر برای به دست آوردن آن خودتان را به در و دیوار نمی زنید. در این صورت شاد و آرام به کارتان ادامه می دهید و به جای اینکه مدام نگران باشید که آیا به آن می رسید یا نه، با اطمینان منتظر آن می مانید. در این شرایط آزادی بیشتری را در زندگی تجربه می کنید.
یادتان باشد، اگر در حال حاضر به همه آرزوهایتان رسیده باشید و هرچه میخواستید را به دست آورده باشید، از زندگی لذت می برید و قدر چیزهایی که دارید را می فهمید. اگر بخواهید با رویاها و آرزوهایتان در هماهنگی و هارمونی باشید، باید چنین جالتی داشته باشید. به جای اینکه برای خود آرزوسازی کنید، سعی کنید یاد بگیرید برای هرچه که در زندگی برایتان پیش می آید قدردان باشید. سعی کنید از زمان حال و آنچه که دارید لذت ببرید و آخر اینکه سعی کنید آنطور که باید و شاید خوشبخت باشید.
اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید، از داشتن آن لذت می برید و کاملاً زندگی خود را دوست می دارید. این دقیقاً همان وضعیتی است که باید داشته باشید تا در هماهنگی و هارمونی با امیال و آرزوهای خود قرار گیرید. این رمز کار است. یعنی باید سعی کنید تا آنجا که می توانید شاد و خوشبخت باشید. 

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 12:01 ] [ ela86 ]

خدايا از تو سپاسگذارم
خدايا !به خاطر اينكه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم
خدايا !،به خاطر اينكه هرگاه در جاده زندگي قدم هايم اندكي از راه راست سست مي شود ،تو با تلنگري به راهم مي آوري از تو سپاسگذارم
خدايا !ممنونم كه هر زمان كه تو را از ياد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلايي كوچك مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم كه در برابر اراده بي انتهايت ،هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد
خدايا !از اينكه مي بينم بزرگي چون تو ،همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي كند ،سخت به خود مي بالم.
خدايا !با اينكه گناه كرده ام ،ناسپاسي نموده ام ،حتي گاهي از رحمت بي كرانت نااميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ،اما تو مهربان هر زمان كه در مانده از همه چيز و همه كس شده ام ،باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ،حمايتم كرده اي!
به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان!در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو،چه مي توانم بگويم؟
اين همه سخاوت و كرم را چگونه پاسخ باشم؟ 

[ شنبه 20 خرداد 1391 ] [ 11:59 ] [ ela86 ]

ببین دوباره خواب رابه چشم نیمه باز من ببین خیال ناب را به چشم نیمه باز من
دوباره هدیه داده ای به یک نگاه گرم خود حضور آفتاب را به چشم نیمه باز من
خیا ل آورد مر ا به صحبتی کنار تو نگاه کن سراب را به چشم نیمه باز من
نگفته های من همه تو را بهانه میکنند اگر دهی جواب را به چشم نیمه باز من
چومی رسم کنارتوشکسته محومی شوی عجب ببین حباب را به چشم نیمه باز من
تو ناپدید می شوی ومن خراب می شوم چه میدهی عذاب را به چشم نیمه باز من
دوباره شعله ورشده وجودشمع نیمه جان بساز این خراب را به چشم نیمه باز من 

[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 18:42 ] [ ela86 ]

صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى ‏نماید و روزى را زیاد مى ‏کند و مرگ را به تأخیر مى ‏اندازد.

امام صادق (ع) 

[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 18:39 ] [ ela86 ]

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) . مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا….. این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود. یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه! 

[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 18:38 ] [ ela86 ]
1...183184185186187...437
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید