|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم ادامه مطلب [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:16 ] [ ela86 ]
ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مىآزماييم بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم. سوره الانسان آیه 2 [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:13 ] [ ela86 ]
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
[ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:10 ] [ ela86 ]
وصیت نامه شهید شهرام نوروزی بیایید اختلافهای کوچک را به کنار بگذارید و آن خونهایی را که برای تا اینجا رساندن این انقلاب ریخته شده در نظر آوردید و آنچه را که شایسته این نعمت عظمی و این خون دادنهاست انجام دهید ، بیایید با هم به صمیمیت و مهربانی رفتار کنید ، بیایید برای هم دلسوز باشید هر کاری می کنید اول خدا را در نظر بگیرید. بیایید به فکر جایگاه ابدی خود باشید و این دنیای فانی را به عنوان « الدنیامزرعة الاخره» نظاره کنید و آمال و آرزوی خود را در دنیا قرار ندهید و هرگز در کارهای خیر مأیوس و ناامید نشوید و در همه حال بگویید : توکلت علی الله و هو ارحم الراحمین
[ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:09 ] [ ela86 ]
ضرورت استفاده از ویتامین D [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:05 ] [ ela86 ]
روش های آرام سازی ذهن [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:03 ] [ ela86 ]
خدايا! بر پيامبر و دودمان پاكش درود فرست، و آنگاه كه تو را ميخوانم و صدايت ميزنم، صدا و دعايم را بشنو و اجابت كن،و آنگاه كه با تو نجوا ميكنم، بر من عنايت كن. من از همه به سوي تو گريخته و در پيشگاه تو ايستادهام،در حالي كه دلشكسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو اميدوار. آنچه را در دل من ميگذرد ميداني، از نياز من آگاهي، ضمير و درونم را ميشناسي و فرجام و سرانجام زندگي و مرگم از تو پنهان نيست. آنچه را كه ميخواهم بر زبان آورم و از خواستهام سخن بگويم و به حسن عاقبتم اميد بندم، همه را ميداني. در آنچه تا پايان عمرم و از نهان و آشكارم خواهد بود، قلم تقديرت نافذ و جاري است و افزوني و كاهشم و سود و زيانم، تنها به دست توست. فرازی از مناجات شعبانیه
[ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 16:00 ] [ ela86 ]
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
[ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 11:15 ] [ ela86 ]
فرمود: عزّت و شخصيّت مؤ من در بى نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است . امام جواد (ع) [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 11:13 ] [ ela86 ]
روزی مردی خطایی مرتکب میشود و او را نزد پادشاه می برند تا مجازاتش را تعیین کند . پادشاه برایش حکم مرگ صادر می کند اما مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گوید اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموزانی از مجازاتت درمی گذرم .آن مرد هم قبول می کند و ماموران حاکم رهایش می کنند . عده ای به او می گویند مرد حسابی آخر تو چگونه می توانی به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی ؟ [ جمعه 09 تیر 1391 ] [ 11:11 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید