|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| |||||||
|
شیراز یکی از پنج شهر بزرگ ایران و مرکز استان فارس است. برپایهی آخرین سرشماری مرکز آمار ایران
ادامه مطلب [ سهشنبه 21 آذر 1391 ] [ 15:06 ] [ ela86 ]
اگر از کاربرانی باشید که با عکس و گرافیک سروکار دارند مطلقا با آشفتگی در فایل های خود مواجه شده اید؛ عموم این کاربران از نرم افزار های گالری ساز استفاده می کنند ولی معمولا این نرم افزار ها امکانات کمی ارایه می کنند. نرم افزار ACDSee Pro 6.1 که امروز در وب سایت دانلود رایگان با معرفی آن در خدمت شما عزیزان هستیم یکی از بهترین نرم افزار ها در این زمینه است که از سری نرم افزار های مخصوص برای نمایش و ویرایش عکس می باشد و بهترین ساماندهی را به عکس ها و فایل های گرافیکی شما خواهد داد. این نرم افزار به عکاسان حرفه ای کمک می کند تا به راحتی عکس های دیجیتالی خود را آرشیو، کاتالوگ، نشر یا ویرایش کنند و شما را در سطح عمومی از استفاده از نرم افزار گرافیکی سنگین مثل فتوشاپ بی نیاز می کند. نرم افزار ACDSee از اکثر فرمت های RAW که توسط دوربین های DSLR تهیه می شوند پشتیبانی می کند و عکاسان به راحتی می تواند از این نرم افزار برای ساماندهی عکس های خود با این فرمت ها استفاده کنند. این نرم افزار امکانات فوق العاده ای را برای کاربران خود در نظر گرفته است که از مهم ترین آنها می توانیم به امکان رایت فایل های Multimedia بر روی سی دی یا دی وی دی، ساخت کاتالوگ و اسلاید شو های فوق العاده زیبا با افکت های مختلف، امکانات جالب ویرایشی از جمله امکان اضافه کردن Water Mark گروهی بر روی مجموعه ی عکس ها و ... اشاره نمود که نشان از قدرتمندی این نرم افزار دارد. این نرم افزار از قدیمی ترین نرم افزار ها در این زمینه است که روز به روز با توجه به نیاز های کاربران رشد کرده است، شما عزیزان هم اینک می توانید آخرین نسخه ی این نرم افزار را از وب سایت دانلود رایگان دریافت و از آن لذت ببرید.
[ سهشنبه 21 آذر 1391 ] [ 15:01 ] [ ela86 ]
[ سهشنبه 21 آذر 1391 ] [ 14:56 ] [ ela86 ]
[ سهشنبه 21 آذر 1391 ] [ 14:53 ] [ ela86 ]
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، ویکتور هوگو
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:39 ] [ ela86 ]
عاقل ترين مردم كسي است كه از همه ي پستي ها دورتر باشد . مولا علی (ع)
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:36 ] [ ela86 ]
خمیده پشت از آن دارند پیران جهان دیده ادامه مطلب [ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:33 ] [ ela86 ]
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: عمه جان… اما زن با بی حوصلگی جواب داد: جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد! زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: عروسک را برای کی می خواهی بخری؟ با بغض گفت: برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد. پرسیدم: مگر خواهرت کجاست؟ پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا پسر ادامه داد: من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد. پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد! او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری! پسر با شادی گفت: آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی! بعد رو به من کرد وگفت: من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟ اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم: بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری. چند دقیقه بعد عمه اش برگشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم. فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است. فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر ناگواری به من داد: زن جوان دیشب از دنیا رفت. اصلا نمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود. [ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:31 ] [ ela86 ]
![]()
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:25 ] [ ela86 ]
ابوسعید ابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت. مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها امده بودند.جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند. شاگرد ابوسعید گفت: تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید. همه یک قدم پیش گذاشتند سپس...نوبت به سخنرانی ابوسعید رسید. او از سخنرانی خودداری کرد. مردم که به مدت یک ساعت در مسجد بودند و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند. ابوسعید پس از مدتی گفت هر انچه که من می خواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 15:18 ] [ ela86 ]
|
|||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||