|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||||||||||
|
داستان جالب ، نحوه ی خر شدن موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی انسانی زشت و عجیب الخلقه بود.قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت.موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد،ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود. زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید : [ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 09:46 ] [ ela86 ]
لطفا از "لحظه" لذت ببرید. برای ناراحت بودن خیلی وقت داری , پس چرا به فردا موکولش نكني؟ مارك فيشر
ادامه عکس ها اینجا
ادامه مطلب [ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 09:37 ] [ ela86 ]
[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 09:29 ] [ ela86 ]
این نیز بگذرد
از شیخ بهایی پرسیدند : خیلی سخت می گذرد ، چـه باید کرد ؟ [ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 12:45 ] [ ela86 ]
پژوهش های محققان فرانسوی نشان داد که کاهش آب بدن کارایی حافظه کوتاه مدت را کاهش داده و موجب اختلال در توانایی تمرکز می شود.
تقریباً ۶۰ درصد بدن انسان را آب تشکیل داده است و بافت مغز، خود به تنهایی ۸۵ درصد آب دارد.
آب یکی از عناصر حیاتی تشکیل دهنده سلول های بدن است و کمبود آن بسیاری از ارگان ها و واکنش های شیمیایی بدن را با مشکل روبرو می سازد.
مراحل اولیه از دست رفتن آب بدن معمولاً هیچ علامت یا نشانه ای ندارد فقط ممکن است با خشکی دهان و احساس تشنگی شروع شود. علایم دیگری که به دنبال آن بروز می کنند عبارتند از: خشکی و گرمی پوست، سرگیجه و گرفتگی عضلات دست یا پا، تحریک پذیری و از دست دادن قدرت تمرکز.
توصیه می شود برای تامین آب مورد نیاز بدن روزانه ۸ لیوان آب بنوشید. شیر، میوه ها و سبزیجات نیز به تامین مایعات مورد نیاز بدن کمک می کنند.
منبع: سیمرغ
[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 12:39 ] [ ela86 ]
[ چهارشنبه 14 فروردین 1392 ] [ 12:28 ] [ ela86 ]
![]() عسل بدیعی دار فانی را وداع گفت:
مراسم خاکسپاری بعد از تعطیلات
عسل بدیعی بازیگر سینما و تلویزیون به دلیل ایست قلبی در بیمارستان لقمان دار فانی را وداع گفت. این بازیگر جوان در زمان حیاتش اعضای بدنش را اهدا کرده بود. ______________________________________________________________________________ مهدی احمدی تهیهکننده باسابقه سینمای ایران در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس گفت: متاسفانه عسل بدیعی بازیگر جوان سینما و تلویزیون که بر اثر مسمومیت دارویی از روز گذشته در بیمارستان لقمان بستری شده بود، دقایقی پیش در بیمارستان لقمان به دلیل ایست قلبی جان به جانآفرین تسلیم کرد. وی در ادامه گفت: ایشان در زمان حیاتشان اعضای بدنشان را اهدا کرده بودند که کارهای مربوط به اهدای اعضاء ایشان در حال انجام است. احمدی درباره مراسم خاکسپاری زندهیاد بدیعی گفت: هنوز مراسم خاکسپاری قطعی نیست اما احتمالا روز 15 فروردینماه و پس از تعطیلات خواهد بود. عسل بدیعی متولد سال 1356 در تهران بود و از سال 75 با بازی در «بودن یا نبودن» ساخته کیانوش عیاری فعالیت حرفه ای خود را آغاز کرد. وی روز گذشته به دلیل مشکل تنفسی در بیمارستان لقمان بستری شده بود که دچار مرگ مغزی شد و دقایقی پیش، درگذشت. پی نوشت : ما هم به نوبه خود این ضایعه را به خانواده ایشان و اهل سینما تسلیت میگوییم و از خداوند متعال علو درجات را برای ایشان مسئلت داریم روحش شاد و یادش گرامی [ دوشنبه 12 فروردین 1392 ] [ 21:46 ] [ ela86 ]
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایان بنوازد آشنا را چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 19:14 ] [ ela86 ]
[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 19:09 ] [ ela86 ]
باران خیلی تند می آمد. بهم گفت « من می رم بیرون» گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم . بالاخره گفت « می خوای بدونی؟ پاشو تو هم بیا. » با لندروز شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار. می گفت « آخه این چه شهردایه که ما داریم؟ نمی آد یه سری به مون بزنه ، ببینه چی می کشیم.» آقا مهدی بهش گفت «خیله خب پدرجان . اشکال نداره . شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود.» از یکی از هم سایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه ، راه آب می کندیم.
[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 18:58 ] [ ela86 ]
|
||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||