|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| ||
|
گنج قارون واسه قارون ، مارو چه به مال دنیا ، گنج من یه تار موته نمیدم به کل دنیا . . گاهی دلم واسه چوپان دروغگو خیلی می سوزه ،بیچاره ۲ بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد، ولی ما هنوز صادق ترینیم. ادامه مطلب [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 15:03 ] [ ela86 ]
نامه یک شوهر به نامزدش :
ادامه مطلب [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 14:59 ] [ ela86 ]
كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع») [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 14:43 ] [ ela86 ]
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد. در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نان بیرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت: آیا آن سنگ را به من می دهی؟ زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی نگجید. او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند. بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد. چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد در کوهستان برگشت و تا او را دید به او گفت: من خیلی فکر کردم تو با این که می دانستی این سنگ چقدر ارزش دارد خیلی راحت آن را به من هدیه کردی. بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت: من این سنگ را به تو بر می گردانم ولی در عو ض چیز گرانبهای دیگری از تو می خواهم. به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم! [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 02:45 ] [ ela86 ]
[ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 02:37 ] [ ela86 ]
[ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 01:43 ] [ ela86 ]
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
[ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 01:19 ] [ ela86 ]
رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما، من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من ، دل به هیچ کسی نبستم یاد من باش تا بتونم، همیشه برات بخونم بی تو وعطر تن تو، یه چراغ نیمه جونم ادامه مطلب [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 00:23 ] [ ela86 ]
همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم آیا هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند ؟ ادامه مطلب [ سهشنبه 24 آبان 1390 ] [ 00:19 ] [ ela86 ]
چند حکایت زیبا از خواستگاری خواستگاري و نظرسنجي داداشم رفته خواستگاري. دخترخانم دانشجوي علوم سياسي بوده. ازش پرسيده به نظر شما توي خانواده كي بايد حرف آخر رو بزنه. داداشم خواسته دل طرف رو به دست بياره گفته: من به رايگيري و نظرسنجي معتقدم. يعني براي سليقهها و آراي همديگه ارزش قائل بشيم. دختره خنديده. گفته: آخه شما پسرها چرا اين قدر...! وقتي من حرف خودم رو بزنم. تو حرف خودت رو بزني، ديگه نظرسنجي و راي اكثريت چه معنايي داره؟ - خب، نظر بقيه رو هم ميپرسيم. - يعني چي؟ هر وقت دعوامون شد بريم عده كشي كنيم ببينيم بقيه راجع به زندگي خصوصي ما چه نظري دارن؟ داداشم اومده خونه به من ميگه: خدا بگم چي كارت بكنه. اين راي گيري چي بود به من ياد دادي. ادامه مطلب [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 03:31 ] [ ela86 ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||