|
عشقانه ها سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
| |||||||||||||||||||
|
[ پنجشنبه 05 اردیبهشت 1392 ] [ 17:25 ] [ ela86 ]
[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 14:33 ] [ ela86 ]
[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 14:28 ] [ ela86 ]
قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه ! قدیمیا چه پر توقع بودن !
من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی .
.
. چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . . عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . . و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . . ادامه مطلب [ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 14:26 ] [ ela86 ]
دقت کردین همیشه بلافاصله بعد از کلیک کردن روی آیکن Shut Down یادت میاد که چه کاری با کامپیوتر داشتی ! دقت کردین وقتی دارین موقع فوتبال نگاه کردن تخمه میخورید اگر یه دونه از اون مغز تخمه ها بیفته رو زمین تا کل خونه رو نگردی و پیداش نکنی بیخیال نمیشی ؟
*********تا حالا دقت کردین********** دقت کردین یه چیزی رو پوست میگیرین میخواین بخورینش بعد بجای اینکه پوستشو بندازین سطل آشغال خودشو میندازین تو سطل
لامصب از شکست عشقی هم بدتره *********تا حالا دقت کردین********** تا حالا دقت کردین نمیتونید کار پیدا کنید چون تجربه ندارید و نمیتونید تجربه پیدا کنید چون کار ندارید ؟
*********تا حالا دقت کردین********** دقت کردین ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ “ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ” ﺑﮕﯿﺮﯼ ، ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻣُﺪ میشه ؛ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺟﺮ ﻣﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﻮﻕ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ ، “ ﺩﮐﺘﺮﺍ ” ﻣُﺪ ﻣﯿﺸﻪ ؟
*********تا حالا دقت کردین********** دقت کردین دقیقا زمانی که فکر میکنی زندگی دیگه از این بدتر نمیشه یه اتفاقی میفته که میبینی نه بابا از این بدترم میشه ؟
[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 14:23 ] [ ela86 ]
روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد. پیرمرد به سمت خانه حضرت زهرا (س) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت زهرا (س) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن بندی را که دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد. مرد فقیر، گردن بند را گرفت و به مسجد آمد. پیامبر (ص) هنوز در میان اصحاب نشسته بود که پیرمرد عرض کرد: ای پیامبرخدا (ص)، فاطمه (س) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نیازمندی خودم برسانم. پیامبر (ص) گریست. عمّار یاسر با اجازه پیامبر (ص) گردن بند را از پیرمرد خرید. عمار پس از خرید گردن بند، گردن بند را به غلام خود داد و گفت: این را به رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر (ص) نیز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه بخشید. غلام نزد فاطمه (س) آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم. غلام خندید. حضرت فاطمه (س) راز این خنده را پرسید. غلام پاسخ داد: ای دختر پیامبر (ص) برکت این گردن بند مرا به شادی آورد، چون گرسنهای را سیر کرد، برهنهای را پوشاند، فقیری را غنی نمود، پیادهای را سوار نمود، بندهای را آزاد کرد و عاقبت هم به سوی صاحب خود بازگشت. [ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 14:17 ] [ ela86 ]
یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛ یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛ یک دست میتواند یاریگر یک انسان باشد؛ یک واژه میتواند بیانگر هدف باشد؛ … یک شمع میتواند پایان تاریکی باشد؛ یک خنده میتواند فاتح دلتنگی باشد؛ امید میتواند رافع روحتان باشد؛ یک نوازش میتواند راوی مهرتان باشد؛ یک زندگی میتواند خالق تفاوت باشد؛ امروز آن “یک” باشید… [ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 13:43 ] [ ela86 ]
فقیر برای سیر کردن شکمش در عذاب است و ثروتمند برای معالجه ناراحتی . . . (بنجامین فرانکلین) . . . بهترین آدمهای زندگی شما آنهایی هستند که چایتان پیش هم یخ کرده است . . . ! ادامه مطلب [ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 13:39 ] [ ela86 ]
[ چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ] [ 01:06 ] [ ela86 ]
[ دوشنبه 02 اردیبهشت 1392 ] [ 18:29 ] [ ela86 ]
|
|||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||