عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

آمارمطالعه در ایران:
کتاب خونها:۲۰ %
کتاب نخونها: ۵%
اونایی که ادا کتاب خونارو در میارن : ۷۵%
اونایی که اینو خوندن خودشونو تو۲۰% میبینن: ۱۰۰%

.

.

.

.

وقتی سواره ماشینیم عابر های پیاده خیلی بی فرهنگ به نظر میرسن ،
اما همین که پیاده هستیم ماشین ها خیلی بی شعورن… جریان چیه!؟ 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:59 ] [ ela86 ]

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم ... 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:54 ] [ ela86 ]

سلیمان بن اعمش می گوید: در کوفه همسايه‌اي داشتم که نسبت به خاندان رسالت بي‌توجه بود ، روزي به او گفتم:«چرا به زيارت قبر حضرت سيدالشهدا (ع) نمي‌روي؟» گفت: ...
گفت: «چون بدعت است و هر بدعتي موجب گمراهي است و گمراهي موجب دخول در دوزخ است.» من چون اين سخنان ياوه را شنيدم روي از او برگرداندم، چون شب جمعه شد با خود گفتم: «صبح زود مي‌روم و برخي از فضائل امام حسين (ع) را براي همسايه‌ام بيان مي‌کنم بلکه از خواب غفلت بيدار شود.»
وقتي که به در خانه او رفتم او را نيافتم و چون سراغ او را گرفتم گفتند که او ديشب براي زيارت امام حسين (ع) به کربلا شرفياب شده است. در دريايي از تعجب غرق شدم چرا که سخنان ديشب او را هنوز در ذهن داشتم پس سريعاً به طرف کربلا حرکت کردم چون به آنجا رسيدم او را ديدم که دائماً در رکوع و سجود است در حالي که اصلاً از عبادت خسته نمي‌شود.
به او گفتم:«اي همسايه! تو که مي‌گفتي زيارت امام حسين (ع) بدعت است پس چرا به زيارت آن حضرت آمده‌اي؟!» گفت:« عزيز من! آن وقتي که اين حرف را مي‌گفتم ابداًَ قائل به امامت حضرت نبودم تا اينکه شب گذشته (شب جمعه) در خواب ديدم که پيامبر اکرم و اميرمؤمنان و جمعي از امامان معصوم (ع) به همراه برخي از پيامبران به زيارت امام حسين (ع) آمدند و هودجي همراه ايشان بود.» پرسيدم :
« در ميان اين هودج چه کسي است؟» گفتند:«فاطمه زهرا است که به زيارت فرزندش حسين آمده است.» من به نزديک هودج رفتم ديدم که آن حضرت از داخل هودج رقعه‌ها و کاغذهايي بيرون مي ريزد! پرسيدم: اين رقعه‌ها چيست؟گفتند: «اينها براي زيارت آزادي از عذاب جهنم است که به زائرين قبر حسين در شب جمعه داده مي‌شود.در آن حالت ناگهاني هاتفي آواز داد که: «ما و شيعيان ما در بلندترين درجه از درجات شهادت هستيم.
پرسيدم: «اين جماعت کيستند که به زيارت آمده‌اند؟» گفتند:«حضرت پيغمبر با انبياء و ائمه هدي » چون اين واقعه را ديدم ناگهان از خواب برخاستم و به سرعت تمام ،خود را در دل تاريکي‌ها به کربلا رساندم و مشغول گريه و زاري و توبه شدم و با خود قرار گذاشتم که تا حيات من باقي باشد از جوار آن حضرت دور نشوم. 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:53 ] [ ela86 ]

اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد…

.

.

.

افراد منطقی خودشان را با دنیا تطبیق می‌دهند. افراد غیر منطقی سعی می‌کنند دنیا را با خودشان تطبیق دهند. پیشرفت بستگی به افراد غیرمنطقی دارد”.
جرج برنارد شاو 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:41 ] [ ela86 ]

رويانيان: دنيزلي و کريمي مي‌مانند
مديرعامل باشگاه پرسپوليس تاکيد کرد که هم کريمي و هم دنيزلي فصل آينده در پرسپوليس خواهند ماند. 

**********************************************

گزارش AFC از درخشش نمايندگان ايران
سايت کنفدراسيون فوتبال آسيا در گزارش پيروزي نمايندگان ايران مقابل حريفان نوشت: سپاهان با شايستگي صدرنشين گروه خود شد.سايت کنفدراسيون فوتبال آسيا در گزارشي از دور آخر مرحله گروهي رقابت‌هاي ليگ قهرمانان آسيا به پيروزي پرسپوليس و سپاهان، دو نماينده ايران مقابل حريفان پرداخت و نوشت: پرسپوليسي‌ها، غول‌هاي ايراني پس از پيروزي 3 بر يک مقابل الشباب امارات حضور خود در مرحله يک‌ ‌هشتم را قطعي کردند.در ديدار ديگر نماينده ايران که در فولادشهر اصفهان برگزار شد، محسن بنگر در فاصله 4 دقيقه به پايان مسابقه براي سپاهان گلزني کرد تا نماينده ايران براي صدرنشيني در گروه C الاهلي را پشت سر بگذارد.

**********************************************

مذاکره ذوب‌آهن با فيروز کريمي و مجيد جلالي
شايعه شده که فيروز کريمي در حال جمع کردن بازيکن براي ذوب‌آهن است و از طرفي مي‌گويند مسوولان اين باشگاه 2 روز پيش در اصفهان مذاکراتي را با جلالي انجام دادند.به نقل از گل، مسوولان باشگاه ذوب آهن که هنوز از ماندن يا جدايي منصور ابراهيم‌زاده در اين تيم مطمئن نيستند چند گزينه را در فهرست خود قرار داده‌اند تا براي انتخاب سرمربي دچار مشکل نشوند. ابراهيم‌زاده در مقاطعي از فصل گذشته با باشگاه ذوب آهن دچار اختلافات ريز و درشتي شد ولي با اين حال تا پايان قراردادش در اين تيم ماند. اين مربي اصفهاني از چند تيم ليگ برتري پيشنهاد دارد و ماندنش در ذوب آهن قطعي نيست. به همين دليل مسوولان ذوب آهن چند مربي را در فهرست گزينه‌هاي خود قرار داده‌اند.

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:36 ] [ ela86 ]

این کلبه چون آتشکده زندان من است
بیمارم و دیدن تو درمان من است
هر چند که تنها و غریبم اینجا
از عشق وتو صد خاطره مهمان من است 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:27 ] [ ela86 ]

اصلاح کردن نیکان با گرامی داشتن است و اصلاح بدکاران به تأدیب.امام علی (ع)

**************************************************

ثمره تفریط و کوتاهی پشیمانی است و ثمره دور اندیشی سلامت.امام علی (ع)

**************************************************

خوشا به حال کسی که زیادی مالش را انفاق کند و زیادی گفتارش را نگه دارد (از زیاده‌گویی بپرهیزد).امام علی (ع)

**************************************************

خدا را نشناخته آن که نافرمانی اش کند.امام باقر (ع)

**************************************************

امام صادق ( ع ) :
مغضوب ترین خلق خدا بنده ای است که مردم از زبان او بترسند . 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 14:25 ] [ ela86 ]

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را / کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور/پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من / با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد تا / من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینه‌ی چشم من ببین / تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری / تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را 

[ سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:12 ] [ ela86 ]

مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: “از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد.”
حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: “پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟”
پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: “مهم نیست؟”
حکیم با تبسم گفت: “آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفاً همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش.”
صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند حکیم به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذای بسیار کمی بریزد. طوری که فقط سر پایش نگه دارد.
پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد حکیم آمد و به اعتراض گفت: “این آشپز مدرسه شما برای من غذای بسیار کمی ریخت!”
حکیم بی آن که حرفی بزند به نوشته‌ای که شب قبل پسر روی تخته نوشته بود اشاره کرد و گفت: “این نوشته را با صدای بلند بخوان! حرفی است که خودت نوشته‌ای!”
روی تخته نوشته شده بود: “مهم نیست!” و این برای پسر تنبل بسیار گران تمام شد. ظهر که شد دوباره موقع ناهار غذای کمی تحویل پسر تنبل شد. این بار پسر با اعتراض همراه پدرش نزد حکیم آمد و گفت: “من اگر همین‌طوری کم غذا بخورم که خواهم مرد.”
حکیم دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: “جواب تو همین است که خودت همیشه می‌گویی!”
روز سوم پسر تنبل زار و نحیف نزد حکیم آمد و گفت: “لطفاً به من بگویید اگر بخواهم غذای کافی به دست آورم چه کار کنم؟”
حکیم به آشپزخانه رفت و گفت: “هر چه را آشپز می‌گوید تا ظهر انجام بده!”
پسر تنبل تا ظهر در آشپزخانه کار کرد و ظهر به اندازه کافی غذا خورد. او خوشحال و خندان نزد حکیم آمد و گفت: “چه خوب شد راهی برای نجات از گرسنگی پیدا کردم!” و بعد خوشحال و خندان برای تأمین شام خود به آشپزخانه برگشت.
پدر پسر تنبل با تعجب به حکیم نگاه کرد و از او پرسید: “راز این به کار افتادن فرزندم چه بود؟”
حکیم با خنده گفت: “او حق داشت بگوید مهم نیست! چون چیزی که برای شما مهم بود و برای حفظ اهمیتش حاضر بودید تلاش کنید، او به خاطر تنبلی‌اش و این که همیشه شما بار کار او را بر دوش می‌گرفتید دلیلی برای نامهم شمردنش پیدا می‌کرد. اما وقتی موضوع به گرسنگی خودش برگشت فهمید که اوضاع جدی است و این‌جا دیگر جای بازی نیست معنی مهم بودن را فهمید و به خود تکانی داد. شما هم از این به بعد عواقب کار و نظر او را مستقیم به خودش برگردانید و بی‌جهت بار تنبلی او را خودتان به تنهایی به دوش نکشید. خواهید دید که وقتی ببیند نتیجه اعمال ناپسندش مستقیم متوجه خودش می‌شود اعمال درست برای او مهم می‌شوند و دیگر همه چیز عالم برایش نامهم نمی‌شوند.” 

[ سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:00 ] [ ela86 ]

دلتنگی یعنی : دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعتتو می بینی
.
.
.
یه جهان قاصدک ناز به راحت باشد / بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد
خداوند شب و روز تمام لحظات / پشت و پناه تو عزیزم باشد
  


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 11:53 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...205206207208209...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید