عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

به سلامتی اون پدری که
هنگام تراشیدن
موی کودک مبتلا به سرطانش
گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش
در حالی که چشمانش پر از گریه بود
گفت : حالا تو موهای منو بتراش !
******************************
به سلامتی پدری که نمی توانم را
در چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!
********************
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد
*****************************
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
*******************************
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .
********************************
به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
************************************
به سلامتی پدری هر وقت میگفت "درست میشود"...
تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!
**************************************
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتی هرچی پدره
*****************************************
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری
************************************
پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره
خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . . .
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها

به نقل از سایت 
3jok 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 22:38 ] [ ela86 ]

من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 12:11 ] [ ela86 ]

روزی حضرت زهرا ( س ) از پدرشان رسول خدا ( ص ) پرسیدند : « در روز قیامت جایگاه مادرم خدیجه کبری (س ) کجاست ؟ »
رسول خدا ( ص ) فرمودند : « خدیجه در قصری است که چهار درب به سوی بهشت دارد . » 
یکی از همسران رسول خدا ( ص ) می گوید : « پیامبر ( ص ) از خانه بیرون نمی آمد . مگر این که خدیجه ( س ) را یاد می کرد و برایش استغفار می کرد . روزی از او یاد کرد و من حسد ورزیدم و گفتم : او پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را درعوض به شما داده است ! » 
پیامبر ( ص ) خشمگین شد و فرمود : « نه ، به خدا قسم که بهتر از او به من نداده است خدیجه و دیگر کجاست مثل خدیجه ؟ او به من ایمان آورد آن هنگام که مردم مرا انکار کردند ، او مرا تصدیق کرد آن گاه که مردم مرا تکذیب می کردند . او با مال خود مرا یاری کرد و خداوند از میان همسران فقط از خدیجه به من فرزند داد . » 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 12:08 ] [ ela86 ]

آنچه جذاب است سهولت نیست ، دشواری هم نیست !
 بلکه دشواری رسیدن به سهولت است . . .

.

.

.

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است
نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد . . . 


ادامه مطلب
[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 12:04 ] [ ela86 ]

بارسلونا فاتح جام حذفي اسپانيا شد
تيم فوتبال بارسلونا بامدادشنبه با برتري مقابل اتلتيک بيلبائو ، فاتح جام حذفي باشگاههاي اسپانيا شد تا جوزپه گوارديولا با کسب چهاردهمين جام قهرماني ، اين تيم محبوب کاتالونيا را ترک کند.ديدار پاياني جام حذفي باشگاههاي اسپانيا در ورزشگاه ' ويسنته کالدرون ' شهر مادريد برگزار شد که تيم بارسلونا توانست با حساب سه برصفر برابر حريف به برتري برسد و اين جام را در آغوش بکشد.
' پدرو ' دردقايق 3و24 و ' ليونل مسي ' در دقيقه 20 سه گل پياپي رابه اين حريف تحميل کردند تا بارسلونا در نيمه نخست بار خود را ببندد. در وقت دوم ، هيچ تغييري در بازي رقم نخورد ، ضمن اينکه بارسلونا در اين نيمه رغبت زيادي براي گل زدن نداشت .

**********************************************************

زايد با پرسپوليس به توافق رسيد
مهاجم ليبايي پرسپوليس براي تمديد قرارداد با اين تيم به توافق رسيد.مدير برنامه‌هاي ايمون زايد در خصوص جلسه روز گذشته با رويانيان، اظهار داشت: همراه زايد به ديدار رويانيان رفتيم و با توجه به علاقه زايد به پرسپوليس و رضايت باشگاه، توافق اوليه براي تمديد قرارداد اين بازيکن به مدت يک سال ديگر انجام شد.
وي افزود: زايد پس از اين موضوع به خارج از کشور سفر کرد و حدود يک ماه ديگر به تهران مي‌آيد و قرارداد رسمي‌ خود را امضا خواهد کرد.

**********************************************************

جانواريو با سپاهان تمديد کرد
سرپرست تيم فوتبال سپاهان از تمديد قرارداد با هافبک برزيلي اين تيم خبر داد.رسول خوروش درباره بازيکناني که قراردادشان با سپاهان به پايان رسيده، اظهار داشت: سيد جلال حسيني، رحمان احمدي، محسن بنگر، مهدي کريميان، هاشم بيک زاده، مهدي جعفرپور، احمد جمشيديان قراردادشان با اين به پايان رسيده اما کرانچار اين بازيکنان را مي خواهد و ما هفته پيش رو با اين بازيکنان وارد مذاکره مي شويم.
وي افزود: قرارداد جانواريو هم به پايان رسيده بود اما پس از توافق با اين بازيکن قرارداد وي تمديد شد.

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 11:59 ] [ ela86 ]

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 11:50 ] [ ela86 ]

معده سراى دردهاست و پرهیز، بهترین درمان. هر بدنى را به همان که خو مى‏گیرد، عادت دهید. با پرخورى، تندرستى نخواهد بود.مولا علی (ع)

*******************************************************

كسيكه عملش اورا عقب اندازد نسبش اورا پيش نخواهد برد!
امام علي(ع)

*******************************************************

از نشانه‏ هاى خوش‏نامى و نیك‏بختى ، همنشینى با خردمندان است.امام حسین (ع)

*******************************************************

هیچ چیز نزد خداوند عزّوجلّ محبوبتر ازعملى نیست که بر آن مداومت شود ؛ هر چند اندک باشد.امام باقر (ع)

*******************************************************

چنین نیست که هر کس قائل به ولایت ما باشد ، مؤمن است ، بلکه آنان همدم مؤمنان‏اند. امام کاظم (ع)
 

[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 11:46 ] [ ela86 ]

با توام اي دشت بي پايان سوار ما چه شد
يكه تاز جاده هاي انتظار ما چه شد
آشناي «لافتي الا علي» اينك كجاست؟
صاحب «لا سيف الا ذوالفقار» ما چه شد؟
چارده قرن است چهل منزل عطش پيموده ايم
التيام زخم هاي بي شمار ما چه شد؟
چشم يوسف انتظاران را كسي بينا نكرد
روشناي ديده اميدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتي بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز اي موعود! بي تو جمعه اي ديگر گذشت
كُشت ما را بي قراري! پس قرار ما چه شد؟
مي نشينم تا ظهور سرخ مردي سبزپوش
آن زمان ديگر نمي پرسم بهار ما چه شد؟ 

[ جمعه 05 خرداد 1391 ] [ 11:48 ] [ ela86 ]

مردم ده همگی گرسنه بودند...
خشکسالی ، سرما و آفت همه محصولاتشان را پشت سر هم به یغما برده بود... نگاه های بی روح شده، چنان چشم انتظار آسمان لعنتی بود تا معجزه ای از آن بیرون بیاید که اگر از میانشان ناله ای بر می خاست و کسی طلب کمک می کرد کسی نمی شنیدش... اما اگر حرفی از حاصلخیزی و پر باری محصول سالهای گذشته می شد؛ هر کس خاطره ای داشت و یا اگر از اهالی ده بالایی کسی خواسته یا ناخواسته مجیزی می گفت، همه بالا خواه ده خودشان در می آمدند و در باره بهتر بودن ده خرابه خودشان اظهار نظر می کردند !!! اما شکم ها هنوز گرسنه بود و اگر کسی از بین خودشان دست نیاز بالا می گرفت فقط حرف های او را نمی شنیدند... روزی مسافری غریب به ده رسید ، به گرد و خاک و خس و خاشاکی که در کوچه پس کوچه های ده سر گردان بودند و در هوا بازی می کردند نگاهی کرد ، انگار فهمید که اوضاع ده از چه قرار است ... از کوله بارش دیگی در آورد و از آب پر کرد و وسط ده آتشی افروخت و سنگی توی دیگ انداخت و دیگ را روی آتش بار گذاشت و شروع به هم زدن دیگ کرد!!! هر کسی هم از آنجا رد میشد دعوت می کرد تا وقتی آش سنگ حاضر شد، مهمان او شود! شکم های گرسنه کم کم به دور مرد و دیگش جمع شدند و با تعجب به آن مرد که دایما بخار توی دیگ را بو می کرد و از آن حظ می برد، نگاه می کردند.
کمی که گذشت غریبه سرش را بالا گرفت و گفت اگر کمی بن شن داشتیم خیلی خوب می شد این آش خیلی خوشمزه تر می شد ! یکی از اهالی گفت: کمی در پستوی خانه من فکر می کنم بن شن مانده باشد صبر کن بیارمش ! کمی گذشت. غریبه گفت اگر کمی هم سبزی خشک داشتیم طعم این آش سنگمان بهتر میشد! پیرزنی از میان جمع گفت فکر کنم کمی در خانه سبزی خشک داشته باشم. غریبه دوباره گفت اگر کمی رشته هم با این سبزی توی آش سنگ بریزم انگشتانتان را قول می دهم هم بخورید و همینطور ادامه پیدا کرد و هرکدام از اهالی ده چیزی از خانه شان آوردند و سهیم شدند و آش سنگی حسابی پر ملات شد. طوری که همه بعد از اینکه خوردند و سیر شدند باز هم توی دیگ اضافه باقی ماند... مسافر از آن ده رفت و آن سنگ را برای اهالی یادگار گذاشت تا دیگر کسی آنجا گرسنه نماند...//به اين عادت كنيد كه براي مردم كارهاي خوب انجام دهيد، بي آنكه بخواهيد آنها شما را بشناسند. آلبرت شوایتزر 

[ جمعه 05 خرداد 1391 ] [ 11:44 ] [ ela86 ]

گفتی سحر شده و هنوز به عشقت بیدارم / گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم
بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم / تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم

.

.

.

دیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ، فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است ، مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ، چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم عشقت میسوزم ؟ 


ادامه مطلب
[ جمعه 05 خرداد 1391 ] [ 11:41 ] [ ela86 ]
1...196197198199200...437
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید