عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش،
یه کم بیشتر کره توش بریز..
وای خدای من، خیلی درست کردی … حالا برش گردون … زود باش.
باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟
دارن می سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به
حرفهای من گوش نمی کنی … هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه
شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست
دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن…
نمک…..
زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر
می کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط می خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می*کنم، چه بلائی سر من
میاری 

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:56 ] [ ela86 ]

شانس یکبار در خونه ادم رو میزنه
ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره
بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد میاد تو !
اینه زندگی ما ! 

.

.

.

هیچی چندش آور تر از این نیست که بخوای یه تف جانانه کنی
بعد به محض اینکه بگی خخــــخخخخخخ ..
یکی از دوستات جلوت سبز شه و مجبور شی تفت رو قورت بدی !


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:50 ] [ ela86 ]

امشب غزل! مرا به هوایی دگر ببر
تا هر کجا که می بردت بال و پر ببر
تا ناکجا ببر که هنوزم نبرده ای
این بارم از زمین و زمان دورتر ببر
اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است
جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر
آرامشی دوباره مرا رنج می دهد
مگذار در عذابم و سوی خطر ببر
دارد دهان زخم دلم بسته می شود
بازش به میهمانی آن نیشتر ببر
خود را غزل! به بال تو دیگر سپرده ام
هر جا که دوست داری ام امشب ببر ببر! 

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:42 ] [ ela86 ]

مرحوم شيخ طوسى ، كلينى و ديگر بزرگان آورده اند:
در اوايل خلافت معتصم عبّاسى ، شخصى از اهالى سجستان به همراه امام محمّد جواد عليه السلام و نيز عدّه اى ديگر، راهى مكّه معظّمه گرديد.
شخص سجستانى گويد: در بين راه ، جهت استراحت در محلّى نشسته بوديم و سفره غذا پهن بود، ما با عدّه اى از افراد مختلف مشغول خوردن غذا گشتيم .
من به حضرت خطاب كردم و اظهار داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، در شهر ما شخصى از دوستان و محبّان شما، از طرف حكومت ، مسئول امور مردم مى باشد.
ماليات زيادى را بر من مقرّر كرده است كه بپردازم ، در حالى كه من توان پرداخت آن را ندارم ، چنانچه ممكن باشد نامه اى برايش بنويسيد تا ملاحظه حال مرا نمايد و تخفيفى دهد؟
امام عليه السلام فرمود: او را نمى شناسم .
عرض كردم : اى سرورم ! او از دوستان و علاقه مندان به شما اهل بيت عصمت و طهارت مى باشد؛ و من مطمئنّ هستم كه نامه شما سودمند خواهد بود.
و چون سخن و تقاضاى من به اتمام رسيد، حضرت قلم و كاغذى را در دست مبارك خود گرفت و اين عبارات را نگاشت :
به نام خداوند بخشاينده مهربان ، حامل نامه از جنابعالى و نيز از عقيده ات تعريف و تمجيد كرد، توجّه داشته باش كه خوشبختى تو در گرو رفتار و كردارت مى باشد؛ بنابر اين ، سعى كن نسبت به دوستان و هم نوعان خود دلسوز باشى ، همانا خداوند متعال فرداى قيامت تو را در مقابل اعمال و كردارت مؤ اخذه و مورد بازجوئى قرار مى دهد.
بعد از آن نامه را امضاء نمود و تحويل من داد.
پس از آن كه وارد سجستان شدم و نامه حضرت را به والى - كه به نام حسين بن عبداللّه نيشابورى معروف بود - دادم ، او نامه را گرفت و بوسيد و بر چشم خود نهاد و سپس آن را گشود و خواند و به من خطاب كرد و گفت : خواسته ات چيست ؟
گفتم : ماءمورين شما ماليات سنگينى بر من بسته اند و توان پرداخت آن را ندارم .
سپس دستور داد: ماليات را از من بردارند و چون سخت در مضيقه بودم نيز مبلغى را لطف كرد. 

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:40 ] [ ela86 ]

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی خردمند

.

.

.

زبان عضویست که وزنش اندک و کم ولى عبادت و گناهش بسیار بزرگ است » .زبان با یک تهمت نابجا ، یا یک دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى را بریزد ، یا مال و جان بى تقصیرى را بر باد دهد .و زبان مى تواند با گفتار الهى بین دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ کند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند آرى ! این است طاعت بزرگ او . غزالی طوسی 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:37 ] [ ela86 ]

پيروزي ايران مقابل ازبکستان با گل خلعتبري
تيم ملي فوتبال ايران کارش را در مرحله‌ي نهايي مقدماتي جام جهاني 2014 با يک پيروزي ارزشمند آغاز کرد.  حساس‌ترين موقعيت بازي براي ازبکستان توسط خطايي که حيدري در جناح چپ زمين ايران انجام داده بود به دست آمد و بازيکن ازبک با ارسال توپ مهاجمشان را صاحب موقعيت کرد و توپ از برخورد با تيرک دوباره جلوي پاهاي بازيکن حريف قرار گرفته و در برگشت توپ در شرايطي وارد دروازه ايران شد که داور صحنه را گل تشخيص نداد.
کارلوس کي‌روش براي اين که در دقايق پاياني بازي بتواند تيمش را برابر ازبکستان پيروز کند در دقيقه 76 انصاري فرد را به جاي جباري آورد.مهاجم تازه وارد ايران دو موقعيت نصفه نيمه به دست آورد که به دليل کم تعداد بودن بازيکنان ايران از دست رفت.
واديم آبراموف در دقايق پاياني باکايف را به زمين فرستاد تا شايد بتواند به گل برسد اما در اين دقايق نيز اتفاقي رخ نداد.
در حالي که همه منتظر سوت پايان بودند خلعتبري روي پاس انصاري‌فرد در ميان ناباوري ازبک‌ها گل برتري ايران را به ثمر رساند تا شاگردان کي‌روش از آوردگاه سخت تاشکند سه امتياز حساس را به دست آورند.
ملي‌پوشان در دومين ديدار خود سه شنبه هفته آينده در ورزشگاه آزادي به مصاف قطر مي‌روند.

*******************************************************

بازيکن تيم ملي فوتبال ايران ممنوع الخروج شد
دروازه بان تيم ملي فوتبال کشورمان پس از بازگشت از سفر ازبکستان به ايران در فرودگاه امام خميني (ره) متوجه شد به دليل بدهي مالياتي ممنوع الخروج شده است و بايد هرچه سريع‌تر اين مشکل را برطرف کند.

*******************************************************

قاضي: امسال سال پرسپوليس است
مهاجم تيم فوتبال پرسپوليس گفت: با توجه به خريدهايي که در پرسپوليس صورت گرفته امسال سال پرسپوليس است. محمد قاضي افزود: با توجه به يارگيري صورت گرفته و تقويت خطوط سه گانه، امسال سال پرسپوليس است و ناکامي فصل گذشته جبران مي شود.
وي ادامه داد: براي من پرسپوليس و هوادارانش ملاک بودند و حضور در يک تيمي که در آسيا بازي کند در مرحله دوم اهدافم بود.
قاضي تصريح کرد: پرسپوليس و هوادارانش فصل بدي را پشت سر گذاشتند و اين موضوع انگيزه بازيکنان جديد و قديمي را افزايش مي دهد و ما را در راه رسيدن به اهدافمان کمک مي کند.
وي خاطرنشان کرد: هيچ ترسي از رقابت با مهاجمان پرسپوليس را ندارم و اين رقابت به ما کمک مي کند تا با کمک هم در موفقيت پرسپوليس سهيم باشيم.

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:33 ] [ ela86 ]

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي‌انديشم
به تو آري به تو، يعني به همان منظره دور
به همان سبز صميمي، به همان باغ بلور
به همان سايه، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي‌گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم 

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:23 ] [ ela86 ]

سخنانی زیبا از مولا علی (ع) 

دشنام دادن به مؤمن فسق است،
و جنگیدن با او کفر،
و احترام مالش چون احترام خونش است.

**********************************************

آیا شما را از فقیه کامل، خبر ندهم؟
آن که به مردم اجازه نافرمانى خدا را ندهد،
و آن ها را از رحمت خدا نومید نسازد،
و از مکر خدایشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکند.

**********************************************

از گنجهاى بهشت:
نیکى کردن و پنهان نمودن کار(نیک)،
صبر بر مصیبت ها،
و نهان کردن گرفتاری ها (یعنى عدم شکایت از آن ها).

**********************************************

کار نيک ر ا بجا آوريد و آن را هر مقدار که باشد کوچک نشماريد،
زيرا کوچک آن بزرگ و اندک آن فراوان است.

**********************************************

در حسن عقل همين کافی است که درست را از نادرست برای تو آشکار می سازد. 

[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 11:19 ] [ ela86 ]

غروب بی تو آنقدر کش می آید که استخوانهای مظلومیتمان فریاد رس می طلبد در انتظار بانگ جرسی که از کعبه سر می دهی.
بیداری شبهای انتظارمان را عطر یاس سرشار می کند.
چه بهشت روشنی از گلوی ابرها می بارد
که بعد از دریا تنها تو می دانی ضریح بی نشانش را
مهتاب که بریزد نسیم شانه می زند پریشانی گیسویت را
که رستاخیز زمین نزدیک تر شود.
مرا به سیاهی شب ها چه کار
که هیچ ظلمتی ذره ای از قامت آفتابیت نخواهد کاست.
قسم به نام روشن خورشید وقتی که خیبر را به تحیر وا داشت
وبه فرق شق القمر شده ی عشق وقتی به فزت ربی متوسل شد
از راهی که تو در کوله داری باز نخواهم گشت
حتی اگر تمام جاده ها گام های مسافرت را فراموش کنند
که هر وقت تو به آینه بنگری صبح می شود. 

[ یکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 12:46 ] [ ela86 ]

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و ... برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت. وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز پیتر می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانواده اش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به جانسون گفت من دارم می رم به طرف شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم. جانسون هم پول رو گرفت و رفیقش رو تا دروازه خروجی بدرقه کرد. وقتی داشت به خونه برمی گشت، سر راه رفت پاتوق خودش و شروع کرد با دوستاش تفریح کردن. هوا دیگه داشت کم کم تاریک می شد و جانسون با دوستاش می خواست خداحافظی کنه. اما دوستاش گفتن هنوز که زوده چرا مثل هر شب نمی ری؟ اونم گفت که پولهای پیتر توی خونست و باید زودتر بره خونه و از پولها مراقبت کنه. خلاصه خداحافظی کرد و رفت. وقتی رسید خونه سریع غذاشو خورد و رفت توی اتاقش. پولها رو هم گذاشت توی صندوقش و گرفت تخت تخت خوابید. بی خبر از اتفاقی که در انتظارش بود ... بله درست حدس زدید. چند نفر شبونه ریختن توی خونه و پولها رو با خودشون بردند! جانسون صبح که از خواب بیدار شد متوجه این موضوع شد و از ناراحتی داشت سکته می کرد ! تمام زندگیش رو هم اگه می فروخت نمی تونست جبران پولهای دزدیده شده رو بکنه. از ناراحتی لب به غذا هم نزد. دم دمای غروب بود که دید صدای در میاد. در رو که باز کرد دید پیتر اومده تا پولها رو با خودش ببره. وقتی جانسون ماجرا رو براش تعریف کرد، پیتر به جای اینکه ناراحت بشه و از دست جانسون عصبانی باشه، شروع کرد به خندیدن و گفت می دونستم، می دونستم که بازم مثل همیشه نمی تونی جلوی زبونت رو بگیری. اما اصلاً نترس. چون من فکرشو می کردم که این اتفاق بیافته. به خاطر همین چند تا سکه از آهن درست کردم و توی اون کیسه ریختم و اصل سکه ها رو توی خونه خودم نگه داشتم و چون می دونستم که کسی از این موضوع با خبر می شه و تو به همه می گی که سکه ها پیش تو بوده، خونه من امن تر از تو بود. الآن هم اصلاً نگران و ناراحت نباش شاید از دست من و این رفتارم ناراحت بشی، اما این درسی برات می شه که همیشه مسائلی رو که دیگران با تو در میون میگذارند توی قلبت محفوظ نگه داری و به شخص ناشناسی راز دلت رو بازگو نکنی ... 

[ یکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 12:41 ] [ ela86 ]
1...188189190191192...437
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید