عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها
یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها
از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:28 ] [ ela86 ]

بیل گیتس در رستوران
بعد از خوردن غذا بیل گیتس 5 دلار به عنوان انعام به پیش خدمت دادپیشخدمت ناراحت شد
بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟
پیشخدمت : من متعجب شدم ....
بخاطر اینکه در میز کناری پسر شما 50 دلار به من انعام داد در 
درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط 5دلار انعام می دهید !
گیتس خندید و جواب معنا داری گفت :
او پسر پولدار ترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجار ساده ام 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:23 ] [ ela86 ]

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ / که به عمری نتوان دست در آثارش برد . . .

.

.

.


عشق چون ایده برد هوش دل فرزانه را ، دزد عاقل می کشد اول چراغ خانه را

آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد ، در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را . . . 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:20 ] [ ela86 ]

اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد پروا داريد و از خدايى كه به [نام] او از همديگر درخواست مى‏كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مبريد كه خدا همواره بر شما نگهبان است .

سوره نسا آیه 1 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:13 ] [ ela86 ]

آسمان بارانيست...
همگي ميگذرند...
چتردارن به دست...
تانباردباران"برسروصورتشان...
اما...........
من تنهاورها
زيراين سقف سياه
مينشينم بي تو...
وبه تو....مي انديشم... 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:11 ] [ ela86 ]

کردستان بودیم، منطقه عملیاتی کربلای 10، زمین از برف سفید پوش شده بود و هوا سرد.
داخل چادر زندگی می کردیم و چادر ها برای در امان ماندن از دید دشمن (کوموله و دمکرات، عراقی ها، مزدوران محلی) در شکاف و دامنه های ارتفاعات زده شده بود، روی چادر ها چند لایه پلاستیک کشیده بودیم تا هم از گزند سرما در امان باشیم و هم آب باران و برف به داخل چادر نفوذ نکند، کف چادر هم چند لایه پلاسیتک کشیده بودیم تا هم پایمان یخ نزند و هم آب باران از زیر آن عبور کند، بعضی شب ها به خوبی عبور آب را زیر پا هامون احساس می کردیم. کار به جایی رسید که شیب داخل چادر رو به سمت وسط چادر درست کردیم طوری که یه جوی کوچک از وسط چادر می گذشت، چراغ والر رو روشن می کردیم و کنار جوی داخل چادر می نشستیم و دلمون رو روانه زاینده رود اصفهان می کردیم. 
کیسه های خواب رو کسی جمع نمی کرد، هر کی از نگهبانی که برمی گشت مستقیم می رفت داخل کیسه خواب تا کمی گرم بشه. نگهبانی یعنی سردی کشیدن با دلهره از نشستن یک تیر توی پیشانی 
یک ساعت بدون حرکت یک جا نشستن و به ارتفاعات اطراف خیره شدن. 
گاهی اسلحه اونقدر یخ می کرد که وقتی از نگهبانی بر می گشتیم می گذاشتیم کنار چراغ والر تا یخ هاش آب بشه. بیشتر بچه ها سرما خورده بودند، اما تحمل بچه ها فرق می کرد. 
غروب که می شده به دلهرة عجیبی دچار می شدیم، شدت سرما زیادتر می شد! و تعداد سنگر های نگهبانی زیادتر می شد! و ساعات نگهبانی بیشتر.
بیماری بچه ها، سرمای شدید، رعایت سکوت در شب، دید کم، حساس بودن (اغلب مزدوران محلی با توجه به شناخت و مانوس بودن با شرایط آب و هوا این ایام به ما حمله می کردند). 
چند شب پشت سر هم اتفاق افتاد که برای نگهبانی بیدارمون نکردن، فکر کردیم حتما پاسبخش ها خوابشون برده، صداشو در نیاوردیم که زیرآب کسی نخوره و ما توی کیسه خواب های گرم، راحت می خوابیدیم.
اما کم کم برای همه سئوال شد. سه تا پاسبخش داشتیم هرچی سئوال کردیم یه جوری ما رو می پیچوندن و جواب درستی نمی دادند. 
یکی ار بچه ها حالش خیلی بد شد، بدجور سرما خورد، خیلی به حالش غبطه می خوردیم که ایکاش جای اون بودیم و چند شب از نگهبانی معاف می شدیم و...!
یکی ار پاسبخش ها وقتی حرف های ما رو شنید دیگه طاقت نیاورد گفت بچه ها برای شفای حسن دعا کنید، بعد زد زیر گریه گفت: به خدا، هر وقت حسن علائم بیماری رو در چهره یکی از شما می دید، ما رو قسم می داد که شما رو بیدار نکنیم او به جای شما نگهبانی می داد و ما رو قسم داده به شما نگیم. 
آن شب از خودمون خجالت کشیدیم، ما کجا و حسن کجا؟! 
امروز یه چیزی میگم و یه چیزی شما می شنوید نگهبانی پشت سرهم اون هم توی اون هوا و توی اون موقعیت کار همه نبود، کار حسن بود که امروز او پیش ما نیست، کار غواص شهید حسن منصوری بود که در عملیات کربلای چهار آسمون شهادت را گرم کرد. 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:08 ] [ ela86 ]

تداوم گرفتگی عضلات را جدی بگیرید
اگر فردی به طور مرتب دچار گرفتگی عضلات می شود حتماً‌ باید به پزشک مراجعه کند چراکه اگر علت زمینه ای داشته و تشخیص داده نشود مشکل ساز می شود.

گرفتگی عضلات علل مختلفی دارد اما بعضی افراد استعداد بیشتری در گرفتگی عضلات دارند، کمبود کلسیم یکی از علت های گرفتگی عضلات است که علامت های دیگری مانند گزگز نوک انگشتان و دور لبها را نیز دارد که باید درمان شود، گرفتگی عضلات علت های معمولی تری هم دارد مانند شرایط استرس و خستگی های جسمی، سرما نیز ممکن است باعث کرمپ های عضلانی شود.

آستانه استرس افراد متفاوت است و بعضی از افراد با شدت زیادتر گرفتگی عضلات روبرو می شوند.

دکتر مرجائی در ادامه در خصوص روش های درمان گرفتگی عضلات گفت: اگر بعد از آزمایش علت گرفتگی عضلات، کمبود برخی مواد معدنی بدن مانند کلسیم و منیزیم خون تشخیص داده شود می توان با تجویز کلسیم و منیزیم آن را درمان کرد.

وی ادامه داد: درمان های عمومی گرفتگی عضلات شامل ریلکسیشن (رفع استرس) کمپرس گرم یعنی گرم کردن موضعی که دچار اسپاسم است و یک سری داروها که خاصیت شل کنندگی و ضد اسپاسم دارند که شاخص آن قرص های متوکاربامول (methocarbamol) و قرص باکلوفن (baclofen) که به رفع اسپاسم تا حدودی کمک می کند البته بعضی از داروهای آرامبخش هم خاصیت ضد اسپاسم دارد مانند داروی دیازپام (Diazepam) که یکی از کاربردهای آن اثر رفع اسپاسم آن است.

این متخصص ارتوپدی با بیان جدی گرفتن تداوم گرفتگی عضلات گفت: اگر فردی در ضمن انجام کارهای روزانه به طور ناگهانی دچار گرفتگی عضلات شود می تواند با انجام relaxation و گرم کردن موضع و همچنین استفاده از داروهای ضد اسپاسم بهبود یابد اما اگر اتفاق گذرا نبود و فردی به طور مرتب دچار گرفتگی عضلات می شود حتماً باید به پزشک مراجعه کند چراکه اگر علت زمینه ای داشته و تشخیص داده نشود می تواند مشکل ساز شود. 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:03 ] [ ela86 ]

مشکل بی خوابیتان را حل کنید

آیا تا کنون برایتان اتفاق افتاده که تا صبح، بعد از ساعت ها خواب خوش ، بازهم بی حال و خسته باشید؟؟
آیا در روز به کافئین و کربوهیدرات نیاز پیدا می کنید؟؟؟
اگر جوابتان آری ست، ممکن است از کمبود خواب مزمن ، در رنج باشید.
برای رهایی از این مشکل ، به این چند نکته توجه کنید تا خواب راحتی داشته باشید.
+ در ساعت معینی به رخت خواب بروید، این کار ساعت بیولوژیکی* بدنتان را تقویت می کند.
+ دوش آب گرم بگیرید و بعد به رختخواب بروید.
+ چند ساعت قبل از خواب، چیزی ننوشید(قهوه،چای،نوشابه).
+ یک فنجان چای گیاهی که خاصیت مسکن دارد، بنوشید(از گل کوهی و بابونه استفاده کنید).
+ رختخواب خود را تمیز نگه دارید.
*ساعت بیولوژیکی : بدن ما برحسب عادتهایمان طوری تنظیم می شود که در ساعت معینی احساس گرسنگی یا خواب می کنیم. 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 12:00 ] [ ela86 ]

الهی : یافت جستن زندگانی است و جوینده نایافتن زندانی است و چندان که میان این و آن معانی است ، یگانگی تو را نشانی است و هر چه نه به تو باقی است ، فانی است .
الهی : من نه به خدمت صحبت تو را می بها سازم که د رصحبت ، حرمت می نگاه دارم ، من به هوای دل در خدمتم ، کی به فرمانم ؟
الهی : تو را آنکس بیند که تو را دید ، و وی تو را دید که گیتی وی را ناپدید ، و تو را او دید که نادیده پسندید، پس از آن تو را ندید کی به خویشتن دید ، دیدار که چشم و دل در او ناپدید ، دیدار این است و در ازنای ببرید ، چشم غریق از پری اب ندید ، آن کس که تو را به یک دیده دید ، چه دید ؟ و او تو را دید که همه او در دیدار ناپدید ؟ وز نگرستن او باز آمد کی تو را به خود دید ؟ مسکین او که تو را دید و تو را به تو بایست دید ، به خود دید آنچه جست ندید ، بهره ی خود دید . بدتر ان است که راضی است به آنچه دید عارف خود را گم کرد که تو را دید ، دیدار آن است و در ازنای ببرید.
الهی: درد می دانم ، دارو نمی دانم ، یا می دانم ، خوردن نمی توانم نیارم گفت این همه درد چرا بهره ی من ؟ نه دست رسد به معدن چاره ی من ، به شغل و درد و بیم تاوان ....به ماتم نشستن چند توان ؟
برگرفته از طبقات الصوفیه خواجه عبداللّه انصاری 

[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 11:58 ] [ ela86 ]

این چیست ؟ حس گمشده ای در وجود من؟
یا هق هق غریب خدا در سجود من
آن شب که ماه پشت نگاهت خسوف کرد
تابیده بود تار وجودت به پود من
هی سنگ پشت سنگ بزن … نه,نمی روم
مجنون برکه ات شده ماه کبود من
از بس تمام شهر به تو خیره می شوند
جز خون نمانده در دل چشم حسود من !
تو بین من و او! به خدا عادلانه نیست…
هر گز نبود رابطه ی ما به سود من
چیزی به جز غزل که ندارم , از این به بعد
تقدیم چشم های تو بود و نبود من 

[ جمعه 23 تیر 1391 ] [ 15:48 ] [ ela86 ]
صفحه قبل1...159160161162163...437صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید