ابر می بارد و من میشوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان ابر جدا ، یار جدا سبزه نو خیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مردم چشم مردمی کن که مشو از دیده ی خونبار جدا نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا حسن تو دیر نپاید چو ز " خسرو " رفتی گل بسی دیر نپاید چو شد از خار جدا