باز دیشب دل دیوانه من داشت با من سر جنگی که مپرس گفتم: ای دل، به خدا می دهمت گوشمالی قشنگی که مپرس اهل ده گر بفهمند بد است می خورد نام ننگی که مپرس شهد عیش من و تو خواهد شد بعد از آن زهرو شرنگی که مپرس اخوان ثالث