چشم تو زينت تاريكي نيست... پلكها را بتكان... كفش به پا كن و بيا... و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد ؛ و زمان روي كلوخي بنشيند با تو... و مزامير شب، اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند