عشقانه ها
سایت تفریحی فرهنگی مذهبی دانلود و...
نويسندگان

 

مژده ای برای حسین

در خواب دیدم فضای چادر غرق نور شده است. بچه های گردان هم جمع بودند. از حرف ها و خنده هایشان هم نور می بارید. ناگهان دستی که نور بود، مشاهده کردیم. آن دست با قمقمه به برخی از بچه ها آب نورانی داد. و روی برخی دیگر آب ریخت. زمانی که به حسین رسید، پرسید: چرا به بعضی آب می دهید و به بعضی نه؟

پاسخ آمد: آنهایی که می نوشند، شهید و آنهایی که رویشان ریخته می شود، شفاعت می شوند.

حسین با شنیدن پاسخ، لبخندی زد، دست خود را دراز کرد و با ولع آب نوشید. فردای آن شب که خوابم را برایش بازگو کردم، مرا قسم داد، آن را برای کسی اظهار نکنم. چند روز بعد تیری به جمجمه اش نشست و او به منبع نور پیوست.

 


[ شنبه 17 فروردین 1392 ] [ 11:02 ] [ ela86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید.
امکانات وب
فروش بک لینکطراحی سایتعکس
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران